امجدی وکیل پایه یک - موضوع فقهی
اخبار و اطلاعات حقوقی,کیفری,قضائی وموضوعات متنوع دیگر

طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات اقتصادی مشاغل
در تابستان شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

جایگاه مشورت در نظام حکومتى اسلام

کتاب: ولایت فقیه صفحه 93

نویسنده: آیت الله محمد هادى معرفت

یکى از اساسى‏ترین پایه‏هاى استوارى نظام حکومت در اسلام، گسترش دامنه مشورت در تمامى ابعاد زندگى از جمله شؤون سیاسى-اجتماعى است.قرآن در این باره در توصیف مؤمنان مى‏فرماید:

و امرهم شورى بینهم (1) .

واژه «امرهم‏» از نظر ادبى اسم جنس است که به ضمیر جمع اضافه شده، بنابر این شامل تمامى شؤون مربوط به زندگى بویژه در رابطه با زندگى گروهى که در راس آن شؤون سیاسى اجتماعى است، خواهد بود.

خداوند در این آیه مؤمنان را مورد ستایش قرار داده که در تمامى ابعاد حیات فردى و اجتماعى، شیوه مشورت را رهنمود خود قرار مى‏دهند و در ضمن رابطه تنگاتنگ میان ایمان و ضرورت مشورت را گوشزد مى‏کند و در حقیقت، این یک دستور شرعى محسوب مى‏شود.

کارها بویژه امور مربوط به مسائل جامعه، اگر با مشورت انجام گیرد، احتمال خطاى آن کمتر است. «من شاور الرجال شارکها فى عقولها» (2) .

هر که با رجال کار آزموده به کنکاش بنشیند، از خرد و کاردانى آنان بهره کامل برده است.

«من شاور ذوى الالباب دل على الرشاد» (3) .

هر که با صاحبان خرد به شور بنشیند، به راه راست هدایت گردیده است.

مشورت در نظام اسلامى یک اصل و پایه است.بویژه مسؤولان امر، صریحا دستور مشاورت دارند.خداوند، پیامبر اسلام را مخاطب قرار داده مى‏فرماید:

و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله (4) .

در اینجا سه مطلب باید مورد توجه قرار گیرد:

اول:پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله داراى سه شخصیت‏بوده است:

1-محمد بن عبد الله بن عبد المطلب، یکى از افراد برجسته قبیله قریش که در جزیرة العرب مانند دیگر مردم زندگى روزمره خود را داشت و به عنوان یک فرد ممتاز از آحاد مردم بوده و این جهت، شخصیت‏حقیقى و فردى و جنبه شخصى او را تشکیل مى‏دهد.

2-پیامبر خدا و حامل رسالت الهى بود که شریعت اسلام را به عنوان یک پیام آسمانى به مردم تبلیغ و تبیین مى‏نمود.

و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون (5) .

3-علاوه بر دو مورد گذشته ولى امر مسلمین و زعیم سیاسى امت‏بود که با ایجاد وحدت ملى(بر اساس برادرى اسلامى)و تشکیل دولت(بر اساس عدالت اجتماعى)رهبرى سیاسى امت را بر عهده گرفته بود و این حق را به اقتضاى مقام نبوت خویش دریافت کرده بود، زیرا خود صاحب شریعت‏بود و خود را موظف مى‏دانست که مسؤولیت اجرایى آن را نیز بر عهده گیرد.چنانکه خداوند مى‏فرماید:

انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله (6) .و آیه النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم (7) نیز اشاره به همین حقیقت است.

اکنون، مورد خطاب در دستور «و شاورهم فى الامر» کدامین شخصیت پیامبر اکرم است، شخصیت فردى او یا شخصیت رسالى یا شخصیت‏سیاسى و مقام رهبرى او؟بدون شک، شخصیت‏سیاسى او در این آیه مورد خطاب قرار گرفته است، زیرا مقصود از «امر» امور شخصى وى نیست و نیز در امر رسالت و شریعت‏با کسى مشورت نمى‏کند، بلکه تنها امر زعامت است که زمینه مشورت دارد و از همین رو تمامى مسؤولین سیاسى و رهبران امت مورد خطاب قرار گرفته‏اند و این دستور به پیامبر اکرم اختصاص ندارد.

دوم:ضمیر «هم‏» اشاره به کیست؟

بدون تردید مرجع این ضمیر امت‏اند، به دلیل صدر آیه:

فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر...

که مدارا کردن با مردم و در همین راستا طرف مشورت قرار دادن آنان را دستور مى‏دهد.

البته چگونگى مشاورت با مردم در برنامه‏هاى سیاسى به موضوع مورد مشورت بستگى دارد و به اقتضاى هر موضوع یا به راى عمومى گذاشته مى‏شود، یا با نخبگان و نمایندگان مردم در میان نهاده مى‏شود، که شرح آن خواهد آمد.

سوم:همان گونه که روشن شد، مقصود از «امر» شؤون سیاسى و ادارى کشور و امت است، زیرا در امور شخصى، مشاورت با عامه مردم مفهومى ندارد و در امر نبوت نیز پیامبر تنها با وحى در ارتباط است و جائى براى مشورت در امور مربوط به پیامبرى نیست.

در نتیجه تمامى مسؤولین امر و دست اندرکاران سیاسى و ادارى در نظام اسلامى شرعا موظفند تا در تمامى شؤون سیاسى-ادارى، در کنار مردم باشند و آنان را کاملا در جریان بگذارند و همواره راى اعتماد مردم را پشتوانه اقدامات خود قرار دهند. و این خود، مجال دادن به مردم است تا پیوسته در صحنه سیاست‏حضور فعال داشته باشند. علاوه که این کار، بها دادن به جایگاه مردم و حرکت در راستاى خواسته‏هاى مشروع امت‏خواهد بود.و بدین سان مردم همواره خود را در حکومت‏سهیم مى‏دانند و حکومت مردمى به معناى درست کلمه نیز همین است و بس.

در اینجا این نکته قابل یادآورى است که عبارت ذیل آیه: فاذا عزمت فتوکل على الله ان الله یحب المتوکلین را برخى چنان تفسیر مى‏کنند که دستور مشاورت تنها براى دلجویى از مردم، یا آگاه شدن ولى امر است، ولى تصمیم گیرى با خود او است و هر گونه صلاح بداند رفتار مى‏کند، همان گونه که امروزه مرسوم است و بیشتر رؤساى جمهور، مشاورینى دارند و تنها براى روشن شدن با آنان مشورت مى‏کنند، ولى راى نهایى با خود آنها است و مساله تنفیذ راى اکثریت مطرح نیست.

ولى خواهیم گفت که این تفسیر، مخالف آیه و امرهم شورى بینهم مى‏باشد و در مواردى مایه بى‏اعتبار نمودن آراى عمومى و وقع ننهادن به نظرات صاحب نظران مربوطه خواهد بود.در صورتى که آیه فوق به مردم بها مى‏دهد و آراى آنان را ارج مى‏نهد.و اساسا تفسیر یاد شده مخالف مفهوم «شور» در متعارف و عرف عقلا است که معمولا پس از مشورت، راى اکثریت را مورد تنفیذ قرار مى‏دهند.و شرع نیز تشخیص این گونه مفاهیم را به عرف واگذار کرده است.

بنابر این تفسیر آیه چنین خواهد بود:

در موقع تنفیذ راى اکثریت-طبق معمول-هیچ گونه نگرانى به خود راه نده و اگر در مواردى احتمال صواب را در خلاف راى اکثریت مى‏بینى، نگران نباش، زیرا این دغدغه بر اثر سنگینى بار مسؤولیت‏بر تو رخ داده، پس آسوده خاطر باش و بر خدا توکل نما که خداوند کار ساز تو خواهد بود، زیرا طبق روال معمول رفتار کرده‏اى و به وظیفه محوله درست عمل کرده‏اى و خداوند مددکار درست‏کاران است.

روایات در این زمینه نیز همین معنى را مى‏رساند.

مشورت با مردم در روایات

1-امام جعفر بن محمد صادق از پدرش امام محمد بن على باقر علیهما السلام روایت مى‏کند که فرمود:

«قیل لرسول الله صلى الله علیه و آله:ما الحزم؟قال:مشاورة ذوى الراى و اتباعهم‏» (8) . از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پرسیده شد:حزم(استوارى در تصمیم)چیست؟

پیامبر فرمود:مشورت با صاحب نظران و پیروى کردن از نظرات ایشان است.

در این گفت و شنود، دو نکته جالب وجود دارد:

نخست آن که سه واژه از لحاظ مفهوم نزدیک به یکدیگر و قریب الافق هستند:

عزم، جزم، حزم.

-عزم، مطلق قصد و تصمیم است.

-جزم، قاطعیت در قصد و تصمیم‏گیرى است.

-حزم، قاطعیت در تصمیم گرفته شده بر اساس حکمت و اندیشه درست است.

و در این روایت از «حزم‏» سؤال شده که تصمیم‏گیرى حکمت آمیز چگونه است؟

نکته دوم آن که پیامبر در این روایت علاوه بر آن که راه کنکاش با اندیشمندان مربوطه را پیشنهاد کرده، متابعت و پذیرفتن آراء صواب آنها را نیز توصیه فرموده است‏یعنى، حکمت عملى اقتضا مى‏کند که تصمیم گیرنده از راى صاحب نظران پیروى کند، نه آن که پس از مشورت، آنچه به نظر خودش رسید، عمل کند و این همانگونه که خواهیم گفت، متابعت از راى اکثریت قاطع صاحب نظران است.

به همین جهت است که حضرت امیر علیه السلام مى‏فرماید:

«الخلاف یهدم الراى‏» (9) .

مخالفت‏با راى اکثریت، مایه تباهى راى تصمیم گیرنده است.

و در جاى دیگر مى‏فرماید:

«من استبد برایه هلک‏» (10) .

هر که راى خود را بپسندد و به آراى دیگران بها ندهد، راه نابودى را در پیش گرفته است.

2-پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«الحزم، ان تستشیر ذا الراى و تطیع امره، و قال:اذا اشار علیک العاقل الناصح فاقبل، و ایاک و الخلاف علیهم، فان فیه الهلاک‏» (11) . تدبیر حکمت آمیز آن است که کار را با صاحب نظران در میان گذارده و از صلاحدید آنان پیروى کنى و هر گاه خردمند صاحب نظرى دلسوزانه و از روى پند و اندرز پیشنهادى داد، آن را بپذیر و مبادا با چنین کسانى مخالفت ورزى که راه نابودى خود را هموار ساخته‏اى!نکته قابل توجه این است که «عاقل ناصح‏» در اینجا عنوان کلى دارد و فرد مراد نیست، به دلیل ضمیر جمع «و ایاک و الخلاف علیهم‏» که بر اساس آن در صورت مشاورت با اندیشمندان باید به آراى آنان ارج نهاده شود و مورد عمل قرار گیرد و لازمه آن پیروى از راى اکثریت قاطع است.

و لذا امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

«المستبد برایه، موقوف على مداحض الزلل‏» (12) .

هر که بر راى خود پافشارى کند و به آراى دیگران بها ندهد، بر لبه پرتگاه لغزشگاهها قرار گرفته است.جالب آن که «مداحض الزلل-لغزشگاهها» به صورت جمع آمده، یعنى:چنین کسى لغزشهاى فراوانى در پیش رو خواهد داشت.

و مولا امیر مؤمنان علیه السلام فرموده:

«لا راى لمن انفرد برایه‏» (13) هر که خود راى باشد، راى او نادرست آید.

3-رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

«استرشدوا العاقل و لا تعصوه فتندموا» (14) با خردمندان به کنکاش بنشینید و با آنان به مخالفت نورزید که پشیمانى در پى دارد.

و در حدیث دیگر فرمود:

«مشاورة العاقل الناصح رشد و یمن، و توفیق من الله، فاذا اشار علیک الناصح العاقل، فایاک و الخلاف، فان فى ذلک العطب‏» (15) .

مشورت با فرهیختگان فرزانه مایه پیشرفت و برکت و موفقیت است و همواره عنایت الهى را همراه دارد.پس هر گاه خردمندان خیراندیش، پیشنهادى ارائه دادند، زنهار که سرپیچى نکنى که دچار رنج و دشوارى خواهى گردید.

4-امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:

«لا ظهیر کالمشاورة‏» و نیز «لا مظاهرة اوثق من مشاورة‏» (16) .

هیچ پشتوانه‏اى همچون مشاورت نیست.و پشتوانه‏اى مستحکم‏تر از مشاورت نیست.

5-و نیز فرمود:

«من شاور الرجال شارکها فى عقولها» .

هر که با مردان کارآزموده به کنکاش بنشیند، از اندیشه و خرد آنان سهمى براى خود فراهم ساخته است.

6-همچنین فرمود:

«من استقبل وجوه الآراء، عرف مواقع الاخطاء» .

هر که آراى گوناگون را دریافت کند و مورد بررسى و سنجش قرار دهد، نقاط ضعف و قوت آنها بر او روشن مى‏گردد.

آنچه امام فرموده است در رابطه با مسائل علمى است که با مراجعه به آراء مختلف، راه انتخاب درست، بهتر آشکار مى‏شود.

7-و در جاى دیگر فرمود:

«الاستشارة عین الهدایة‏» .

مشورت کردن، عین هدایت است.یعنى:راه بردن به سوى هدایت، از طریق مشورت میسر است.

لزوم مشورت دولتمردان

اکنون این سؤال پیش مى‏آید که این همه سفارشها که از پیامبر اکرم و اوصیاى اطهار وى درباره مشورت آمده یا آیه مبارکه که مؤمنان را در مشورت نمودن مورد ستایش قرار داده و ترغیب نموده، آیا مخصوص عامه مردم است، یا آن که به اولویت قطعى شامل اولیاى امور و مسؤولان کشور نیز مى‏گردد؟پاسخ، قطعا مثبت است. به همین دلیل است که امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام مى‏فرماید:

«لا یطمعن القلیل التجربة المعجب برایه فى رئاسة‏» (17) .

هرگز کسى که پیشینه آزمودگى ندارد و شیفته راى خویشتن است، در پى عهده‏دارى ریاست و رهبرى نباشد.

البته کسانى را باید طرف مشورت خویش قرار داد که علاوه بر آزمودگى، همواره خدا را در نظر داشته باشند.

امام صادق علیه السلام به سفیان ثورى مى‏فرماید:

«و شاور فى امرک الذین یخشون الله عز و جل‏» (18) .

و مولا امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

«شاور فى حدیثک الذین یخافون الله‏» (19) .

امام صادق علیه السلام نیز مى‏فرماید:

«استشر العاقل من الرجال الورع، فانه لا یامر الا بخیر، و ایاک و الخلاف، فان خلاف الورع العاقل، مفسدة فى الدین و الدنیا» (20) .

با مردان فرزانه پارسا به کنکاش بنشین، زیرا آنان جز به نیکى دستور نمى‏دهند و زنهار که با آنان مخالفت ورزى، که دین و دنیاى خود را تباه ساخته‏اى.

نکته مهم دیگرى که در اینجا هست این است که مشاورت هرگز پشیمانى ندارد: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله هنگامى که على علیه السلام را به سوى یمن روانه ساخت، به او سفارش فرمود:

«یا على، ما حار من استخار، و لا ندم من استشار» (21) .

هرگز سرگردان نخواهد ماند کسى که از خداوند درخواست رهنمود کند و هرگز پشیمان نمى‏گردد کسى که مشورت نماید.

مولا امیر مؤمنان علیه السلام خود مى‏فرماید: «من لم یستشر یندم‏» (22) .

هر که مشورت نکند پشیمان خواهد گردید.

امام موسى بن جعفر علیهما السلام مى‏فرماید:

«من استشار لم یعدم عند الصواب مادحا، و عند الخطاء عاذرا» (23) .

هر که با مشورت کارها را انجام دهد، اگر درست در آید.کار او ستوده خواهد بود و اگر نادرست آید، مورد نکوهش قرار نخواهد گرفت و معذور خواهد بود.

در همین رابطه مولا امیر مؤمنان علیه السلام درباره مواردى که نص شرعى درباره آن نرسیده باشد، از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏پرسد:

«یا رسول الله صلى الله علیه و آله ارایت اذا نزل بنا امر لیس فیه کتاب و لا سنة منک، ما نعمل به؟

پیامبر در جواب مى‏فرماید:

«اجعلوه شورى بین المؤمنین.و لا تقصرونه بامر خاصة‏» (24) .

آن را با مشورت انجام دهید.سپس اضافه مى‏فرماید:مشورت را در همه موارد بکار برید.یعنى:همه کارهاى مسلمین باید با شور انجام گیرد.

خلاصه آن که روایات درباره دستور مشورت فراوان است و در درجه اول، مسؤولان امت را شامل مى‏گردد که در تمامى کارها با فرزانگان خیراندیش و کارشناسان کار آزموده همواره به شور بنشینند و هرگز مسؤولان دولت در حکومت اسلامى، از این قاعده مستثنى نیستند.

روش مشورت

شارع مقدس، تنها دستور مشورت داده تا جامعه اسلامى در تمامى ابعاد زندگى و از همه مهمتر در شؤون سیاسى با شور و کنکاش به تصمیم‏گیرى بپردازند، ولى این که طریقه شورى چگونه است، به خود مردم واگذار شده، تا آن را مطابق شیوه خردمندان و معمول و متعارف جهانیان که اصطلاحا «سیره عقلائیه‏» گفته مى‏شود، انجام دهند. اصولا اسلام، در موضوعات خارج از محدوده عبادات دخالتى ندارد، مگر آن که شرط یا قیدى اضافه کند یا اعتبارى را لغو نماید.بنابر این اگر از جانب شرع در رابطه با یک موضوع عرفى، دستورى صادر شود و راجع به آن موضوع نظرى ندهد، تعیین چارچوبهاى آن موضوع کاملا به خود عرف واگذار شده است.

اکنون چگونگى مشورت و مواردى که به مشورت نیاز دارد و صلاحیتهایى که در افراد طرف مشورت شرط است و چگونگى عمل به آراى مشاوران و هرگونه مسائلى از این دست‏به مرسوم عقلا و معمول عرف بستگى دارد.

و از جمله این که چه مسائلى به آراى عمومى گذارده مى‏شود و چه مسائلى با خبرگان منتخب مردم یا با کارشناسان مربوطه است و در پستهاى مختلف دولتى، مشورت در چه محدوده‏اى انجام گیرد و سرانجام موارد مختلف که بر اساس مقتضى، نحوه مشورت در آن تفاوت مى‏کند، همه و همه به نظر عقلا و نظام داخلى هر کشور بستگى دارد.

آنچه مهم است این است که راى اکثریت‏بویژه مسائلى که به آراى عمومى گذارده مى‏شود همواره لازم الاتباع است.

و در مجلس شوراى قانونگذارى، هیات وزیران، مجلس خبرگان، شوراى نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و همه هیاتهاى مشورتى که در نظام جمهورى اسلامى بازوى تواناى مقام رهبرى محسوب مى‏شوند، باید به راى اکثریت عمل شود و اساسا همان گونه که اشارت رفت، بها دادن به آراى طرف مشورت، متابعت از راى اکثریت است که در روایات بر آن تاکید شده و با عرف متداول خردمندان نیز موافق است.

در آیه و روایاتى که دستور مشاورت داده، دو نکته مورد توجه است:

اولا:همین دستور مشاورت با مردم و افراد داراى صلاحیت، ضرورت بها دادن به آراى آنان را مى‏رساند و لازمه بها دادن، پیروى از آراى آنان مى‏باشد.اما اینکه با آنها مشورت شود، سپس مشورت کننده آنچه خود صلاح دید عمل کند، اگر چه بر خلاف آراى انبوه مشورت شوندگان باشد، نوعى بى‏اعتنایى به موقعیت آنان مى‏باشد و شاید هتک حرمت آنان نیز محسوب گردد.علاوه آن که سبب خواهد شد تا در آینده حساسیت چندانى نشان ندهند و در نتیجه نقض غرض خواهد بود و نتیجه معکوس خواهد داد. زیرا مساله مشورت از آن جهت مطرح است که مردم در اداره کشور سهیم بوده و در صحنه یاست‏حضور فعال داشته باشند، نه آن که تنها از آنان به عنوان ابزار استفاده شود و فرمایش امام امیر المؤمنین علیه السلام:

«و الزموا السواد الاعظم، فان ید الله على الجماعة‏» (25) .

با انبوه مردم همگام باشید، زیرا دست عنایت الهى بر سر انبوه امت است.یا «الزموا ما عقد علیه حبل الجماعة‏» (26) .

آنچه بافت جماعت‏بر آن است، به آن چنگ زنید.

اشاره به همین حقیقت است و مقصود از این عبارات ارج نهادن به آراى عمومى است و پیشتر گذشت که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دستور مى‏دهد با افراد شایسته مشورت کنید، و از ایشان پیروى نمایید و مخالفت نورزید.

ثانیا:متابعت از مشورت شوندگان به یکى از سه شکل زیر است:

1- متابعت آراى تمامى مشورت شوندگان، که البته امکان ندارد، زیرا به طور معمول اختلاف نظر میان آنان پدید خواهد آمد و کمتر اتفاق مى‏افتد که اتفاق نظر پیدا شود.

2- متابعت از راى اقلیت، و این از نظر عقلا ترجیح مرجوح است.

3- باقى مى‏ماند، متابعت از راى اکثریت قاطع که شیوه عقلا و روش مورد پسند عقل و شرع است و آیه کریمه و دستورات شرعى نیز ناظر به همین حقیقت هستند.

پى‏نوشت‏ها:

1- سوره شورى 42:38.

2- نهج البلاغه. قصار الحکم:161.

3- بحار الانوار 72 (مؤسسة الوفاء - بیروت) ص 105 رقم 39 از کنز الفوائد کراجکى.

4- آل عمران 3:159.

5- سوره نحل 16:44.

6- سوره نساء 4:105.

7- سوره احزاب 33:6.

8- بحار الانوار (مؤسسة الوفاء - بیروت) ج 72 ص 100 از محاسن برقى.

9- بحار الانوار ج 72 ص 105 از نهج البلاغه.

10- همان ص 104.

11- بحار الانوار ص 105 رقم 41.

12- بحار الانوار ج 72 ص 105.

13- همان ص 105 رقم 39.

14- بحار الانوار ج 72 ص 105.

15- همان ص 105 رقم 39.

16- همان ص رقم 37 از نهج البلاغه.

17- بحار الانوار ج 72 ص 98 رقم 2 از خصال صدوق.

18- همان ص 98 رقم 5 از خصال صدوق.

19- همان ص 98 رقم 3 از خصال صدوق.

20- همان ص 101-102 رقم 26 از محاسن برقى.

21- همان ص 100 رقم 13 امالى شیخ طوسى.

22- بحار الانوار ج 72 ص 104 رقم 35 از تفسیر عیاشى.

23- همان رقم 37 از الدرة الباهره.

24- تفسیر فرات بن ابراهیم کوفى ص 615.

25- نهج البلاغه خطبه: 127-ابن ابى الحدید ج 8 ص 112.

26- همان: 151 و شرح محمد عبده ص 243.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 11:24 PM روز یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


اعلام ولایت على (ع) در واقعه غدیر خم

کتاب: فروغ ولایت، ص 134

نویسنده: آیة الله جعفر سبحانى

پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فریضه وتعلیم مراسم حج‏به مکه عزیمت کرد. این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر عزیز مصادف شد و از این جهت آن را «حجة الوداع‏» نامیدند. افرادى که به شوق همسفرى ویا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبیست هزار تخمین زده شده‏اند.

مراسم حج‏به پایان رسید وپیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم راه مدینه را، در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه میکردند وجز کسانى که در مکه به او پیوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پیش گرفت. چون کاروان به پهنه بى آبى به نام «غدیر خم‏» رسید که در سه میلى «جحفه‏» (1) قرار دارد، پیک وحى فرود آمد وبه پیامبر فرمان توقف داد. پیامبر نیز دستور داد که همه از حرکت‏باز ایستند وبازماندگان فرا رسند.

کاروانیان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پیامبر در این منطقه بى آب، آن هم در نیمروزى گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده وزمین تفتیده بود، در شگفت ماندند.مردم با خودمى گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است ودر اهمیت فرمان همین بس که به پیامبر ماموریت داده است که در این وضع نامساعد همه را از حرکت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آیه زیر نازل شد:

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل‏فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس . (مائده: 67) «اى پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نیاورده‏اى; وخداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏کند» .

دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت مى‏کند:

اولا: فرمانى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطیر وعظیم بود که هرگاه پیامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مى‏داد وآن را ابلاغ نمى‏کرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام این ماموریت رسالت وى تکمیل مى‏شد.

به عبارت دیگر، هرگز مقصود از ما انزل الیک مجموع آیات قرآن ودستورهاى اسلامى نیست. زیرا ناگفته پیداست که هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نکند رسالت‏خود را انجام نداده است ویک چنین امر بدیهى نیاز به نزول آیه ندارد.بلکه مقصود از آن، ابلاغ امرخاصى است که ابلاغ آن مکمل رسالت‏شمرده مى‏شود وتا ابلاغ نشود وظیفه‏خطیر رسالت رنگ کمال به خود نمى‏گیرد. بنابر این، باید مورد ماموریت‏یکى از اصول مهم اسلامى باشد که با دیگر اصول وفروع اسلامى پیوستگى داشته پس از یگانگى خدا ورسالت پیامبر مهمترین مسئله شمرده شود.

ثانیا: از نظر محاسبات اجتماعى، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم احتمال مى‏داد که در طریق انجام این ماموریت ممکن است از جانب مردم آسیبى به او برسد وخداوند براى تقویت اراده او مى‏فرماید: و الله یعصمک من الناس .

اکنون باید دید از میان احتمالاتى که مفسران اسلامى در تعیین موضوع ماموریت داده‏اند کدام به مضمون آیه نزدیکتر است.

محدثان شیعه وهمچنین سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (2) بر آنند که آیه در غدیر خم نازل شده است وطى آن خدا به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ماموریت داده که حضرت على - علیه السلام را به عنوان «مولاى مؤمنان‏» معرفى کند.

ولایت وجانشینى امام پس از پیامبر از موضوعات خطیر وپر اهمیتى بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالت‏باشد وخوددارى از بیان آن، مایه نقص در امر رسالت‏شمرده شود.

همچنین جا داشت که پیامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى وسیاسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زیرا وصایت وجانشینى شخصى مانند حضرت على‏علیه السلام که بیش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى که از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسیار گران بود. (3)

گذشته از این، خون بسیارى از بستگان همین افراد که دور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه‏هاى نبرد به دست‏حضرت على - علیه السلام ریخته شده بود وحکومت چنین فردى بر مردمى کینه توز بسیار سخت‏خواهد بود.

به علاوه، حضرت على - علیه السلام پسر عمو وداماد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود وتعیین چنین فردى براى خلافت در نظر افراد کوته بین به یک نوع تعصب فامیلى حمل مى‏شده است.

ولى به رغم این زمینه‏هاى نامساعد، اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفت که پایدارى نهضت را با نصب حضرت على - علیه السلام تضمین کند ورسالت جهانى پیامبر خویش را با تعیین رهبر وراهنماى پس از او تکمیل سازد.

اکنون شرح واقعه غدیر را پى مى‏گیریم:

آفتاب داغ نیمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمین غدیر خم به شدت مى‏تابید وگروه انبوهى که تاریخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد و بیست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پیامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاریخى آن روز به سر مى‏بردند، در حالى که از شدت گرما رداها را به دو نیم کرده، نیمى بر سر ونیم دیگر را زیر پا انداخته بودند.

در آن لحظات حساس، طنین اذان ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت ونداى تکبیر مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده کردند وپیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه، که سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به میان جمیعت آمد وبر منبر بلندى که از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه اى به شرح زیر ایراد کرد:

ستایش از آن خداست.از او یارى مى‏خواهیم وبه او ایمان داریم وبر او توکل مى‏کنیم واز شر نفسهاى خویش وبدى کردارهایمان به خدایى پناه مى‏بریم که جز او براى گمراهان هادى وراهنمایى نیست; خدایى که هرکس را هدایت کرد براى او گمراه کننده اى نیست.گواهى مى‏دهیم که خدایى جز او نیست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.

هان اى مردم، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم واز میان شما بروم. ومن مسئولم وشما نیز مسئول هستید. در باره من چه فکر مى‏کنید؟

یاران پیامبر گفتند: گواهى مى‏دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردى ونسبت‏به ما خیرخواهى ونصیحت کردى ودر این راه بسیار کوشیدى خداوند به تو پاداش نیک بدهد.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم، وقتى مجددا آرامش بر جمعیت‏حکمفرما شد، فرمود:

آیا شما گواهى نمى‏دهید که جز خدا، خدایى نیست ومحمد بنده خدا وپیامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید وخداوند کسانى را که در خاک پنهان شده‏اند زنده خواهد کرد؟

یاران پیامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مى‏دهیم.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ادامه داد:

من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مى‏گذارم; چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟ ناشناسى پرسید: مقصود از این دو چیز گرانبها چیست؟

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست‏خدا و طرف دیگرش در دست‏شماست. به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید. و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است. خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمى‏شوند.

هان اى مردم، برکتاب خدا و عترت من پیشى نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.

در این موقع پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دست‏حضرت على - علیه السلام را گرفت وبالا برد، تا جایى که سفیدى زیر بغل او بر همه مردم نمایان شد وهمه حضرت على - علیه السلام را در کنار پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دیدند و او را به خوبى شناختند ودریافتند که مقصود از این اجتماع مسئله‏اى است که مربوط به حضرت على - علیه السلام است وهمگى با ولع خاصى آماده شدند که به سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گوش فرا دهند.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

هان اى مردم، سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست؟

یاران پیامبر پاسخ دادند: خداوند وپیامبر او بهتر مى‏دانند.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ادامه داد:

خداوند مولاى من ومن مولاى مؤمنان هستم وبر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم. هان اى مردم، «هر کس که من مولا ورهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست‏» .

رسول اکرمصلى الله علیه و آله و سلم این جمله آخر را سه بار تکرار کرد (4) وسپس ادامه داد:

پروردگارا، دوست‏بدار کسى را که على را دوست‏بدارد ودشمن بدار کسى را که على را دشمن بدارد.خدایا، یاران على را یارى کن ودشمنان او را خوار وذلیل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده.

سپس افزود:

لازم است‏حاضران به غایبان خبر دهند ودیگران را از این امر مطلع کنند.

هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقى بود که فرشته وحى فرود آمد وبه پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله و سلم بشارت داد که خداوند امروز دین خود راتکمیل کرد ونعمت‏خویش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت. (5)

در این لحظه، صداى تکبیر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بلند شد وفرمود:

خدا را سپاسگزارم که دین خود را کامل کرد ونعمت‏خود را به پایان رسانید واز رسالت من وولایت على پس از من خشنود شد.

پیامبر از جایگاه خود فرود آمد ویاران او، دسته دسته، به حضرت على - علیه السلام تبریک مى‏گفتند واو را مولاى خود ومولاى هر مرد وزن مؤمنى مى‏خواندند. در این موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واین واقعه بزرگ تاریخى را در قالب شعرى با شکوه ریخت وبه آن رنگ جاودانى بخشید. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بیت مى پردازیم:

پیامبر به حضرت على فرمود: برخیز که من تو را به پیشوایى مردم وراهنمایى آنان پس از خود برگزیدم.هر کس که من مولاى او هستم، على نیز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پیروان راستین ودوستداران واقعى على باشید. (6)

آنچه نگارش یافت‏خلاصه این واقعه بزرگ تاریخى بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در کتابهاى شیعه این واقعه به طور گسترده تر بیان شده است. مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج (7) خطبه مشروحى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى‏کند که علاقه مندان مى‏توانند به آن کتاب مراجعه کنند.

واقعه غدیر هرگز فراموش نمى‏شود

اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که واقعه تاریخى غدیر در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مکتوب در اسناد وکتب، بماند ودر هر عصر وزمانى نویسندگان اسلامى در کتابهاى تفسیروحدیث وکلام وتاریخ از آن سخن بگویند وگویندگان مذهبى در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضایل غیر قابل انکار حضرت على - علیه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگویندگان، بلکه شعرا وسرایندگان بسیارى از این واقعه الهام گرفته‏اند وذوق ادبى خود را از تامل در زمینه این حادثه واز اخلاص نسبت‏به صاحب ولایت مشتعل ساخته‏اند وعالیترین قطعات را به صورت هاى گوناگون وبه زبانهاى مختلف از خود به یادگار نهاده‏اند.

از این جهت، کمتر واقعه تاریخى همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتکلم وفیلسوف وخطیب وشاعر ومورخ وسیره نویس، قرار گرفته است وتا این اندازه در باره آن عنایت مبذول شده است.

یکى از علل جاودانى بودن این حدیث، نزول دو آیه از آیات قرآن کریم در باره این واقعه است (8) وتا روزى که قرآن باقى است این واقعه تاریخى نیز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.

جامعه اسلامى در اعصار دیرینه آن را یکى از اعیاد مذهبى مى شمرده‏اند وشیعیان هم اکنون نیز این روز را عید مى‏گیرند ومراسمى را که در دیگر اعیاد اسلامى برپا مى‏دارند در این روز نیز انجام مى‏دهند.

از مراجعه به تاریخ به خوبى استفاده مى‏شود که روز هجدهم ذى الحجة الحرام در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بوده است، تا آنجا که ابن خلکان در باره مستعلى بن المستنصر مى‏گوید: در سال‏487 هجرى در روز عید غدیر که روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بیعت کردند. (9)

والعبیدى در باره المستنصر بالله مى‏نویسد: وى در سال‏487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود که درگذشت. این شب همان شب هجدهم ذى الحجه، شب عید غدیر است. (10)

نه تنها ابن خلکان این شب را شب عید غدیر مى‏نامد، بلکه مسعودى (11) وثعالبى (12) نیز این شب را از شبهاى معروف در میان امت اسلامى شمرده‏اند.

ریشه این عید اسلامى به خود روز غدیر باز مى‏گردد، زیرا در آن روز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به مهاجرین وانصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر على - علیه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنین فضیلت‏بزرگى تبریک بگویند.زید بن ارقم مى‏گوید: نخستین کسانى از مهاجرین که با على دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه وزبیر بودند ومراسم تبریک وبیعت تا مغرب ادامه داشت.

در اهمیت این رویداد تاریخى همین اندازه کافى است که صدوده نفر صحابى حدیث غدیر را نقل کرده‏اند. البته این مطلب به معنى آن نیست که از آن گروه زیاد تنها همین تعداد حادثه را نقل کرده‏اند، بلکه تنها در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مى‏خورد. درست است که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء کرد، ولى گروه زیادى از آنان از نقاط دور دست‏حجاز بودند واز آنان حدیثى نقل نشده است. گروهى از آنان نیز که این واقعه را نقل کرده‏اند تاریخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج کرده به دست ما نرسیده است.

در قرن دوم هجرى، که عصر «تابعان‏» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل این حدیث پرداخته‏اند.

راویان حدیث در قرنهاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسیصد وشصت تن از آنان این حدیث را در کتابهاى خود آورده‏اند وگروه زیادى به صحت واستوارى آن اعتراف کرده‏اند.

در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بیست وچهار، در قرن ششم بیست، در قرن هفتم بیست ویک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن یازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سیزده، در قرن سیزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بیست دانشمند این حدیث را نقل کرده‏اند.

گروهى نیز تنها به نقل حدیث اکتفا نکرده‏اند بلکه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا کتابهایى نوشته‏اند.

طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، کتابى به نام «الولایة فی طریق حدیث الغدیر» نوشته، این حدیث را از متجاوز از هفتاد طریق از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل کرده است.

ابن عقده کوفى در رساله «ولایت‏» این حدیث را از صد وپنج تن نقل کرده است.

ابوبکر محمد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، این حدیث را از بیست وپنج طریق نقل کرده است.

تعداد کسانى که مستقلا پیرامون خصوصیات این واقعه تاریخى کتاب نوشته‏اند بیست وشش نفر است.

دانشمندان شیعه در باره این واقعه بزرگ کتابهاى ارزنده‏اى نوشته‏اند که جامعتر از همه کتاب تاریخى «الغدیر» است که به خامه تواناى نویسنده‏نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آیة الله امینى نگارش یافته است ودر تحریر این بخش از زندگانى امام على - علیه السلام ازاین کتاب شریف استفاده فراوانى به عمل آمد.

پى‏نوشتها:

1- جحفه در چند میلى «رابغ‏» بر سر راه مدینه واقع است ویکى ازمیقاتهاى حجاج است.

2- مرحوم علامه امینى نام وخصوصیات این سى تن را در اثر نفیس خود «الغدیر» (ج‏1، ص‏196 تا209) به طور مبسوط بیان کرده است. که در میان آنان نام افرادى مانند طبرى، ابو نعیم اصفهانى، ابن عساکر، ابو اسحاق حموینى، جلال الدین سیوطى به چشم مى‏خورد و از میان صحابه پیامبر از ابن عباس وابو سعید خدرى وبراء بن عازب نام برده شده است.

3- خصوصا بر اعرابى که همواره مناصب مهم را شایسته پیران قبایل مى‏دانستند وبر اى جوانان، به بهانه اینکه بى تجربه‏اند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم عتاب بن اسید را به فرماندارى مکه واسامة بن زید را به فرماندهى سپاه عازم به تبوک منصوب کرد از طرف جمعى از اصحاب وپیروان خود مورد اعتراض قرار گرفت.

4- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم این جمله را چهار بار تکرار کرد.

5- الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا . (سوره مائده، آیه‏3) .

6- فقال له قم یا علی فاننی فمن کنت مولاه فهذا ولیه رضیتک من بعدی اماما وهادیا فکونوا له اتباع صدق موالیا

7- احتجاج طبرسى، ج‏1، صص‏84- 71، چاپ نجف.

8- آیات‏3و67 سوره مائده.

9- وفیات الاعیان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223.

10- وفیات الاعیان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223.

11- التنبیه والاشراف، ص 822

12- ثمار القلوب، ص 511.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 11:20 PM روز یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


نصب على (ع) از سوى پیامبر (ص)

کتاب: اعتقاد ما صفحه 81

نویسنده: آیة الله مکارم شیرازى

ما معتقدیم: پیامبر اسلام (ص) در موارد متعدد على (ع) را بالخصوص به عنوان جانشین خود (به فرمان خداوند) معرفى کرده است، از جمله در غدیر خم (منزلگاهى نزدیک جحفه) به هنگام بازگشت از حجة الوداع در میان جمع عظیمى از اصحابش خطبه خواند و جمله معروف: «ایها الناس الست اولى بکم من انفسکم قالوا بلى، قال:فمن کنت مولاه فعلى مولاه، اى مردم آیا من نسبت‏به شما از خود شما سزاوارتر نیستم؟گفتند:آرى! فرمود:کسى که من مولى و رهبر و سزاوارتر به او هستم، على (ع) مولى و رهبر و سزاوارتر به اوست‏» . (1) چون هدف این نیست که در بیان این اعتقادات زیاد به سراغ استدلالات برویم و پافشارى و جر و بحث داشته باشیم، همین اندازه مى‏گوییم حدیث مزبور چیزى نیست که به سادگى بتوان از کنار آن گذشت و یا آن را به عنوان بیان یک دوستى و محبت‏ساده تفسیر نمود که پیامبر اسلام (ص) با آن تشریفات و تاکیدات بیان کرده باشد.

آیا این همان چیزى نیست که مطابق گفته ابن اثیر در کامل، پیامبر (ص) در آغاز کارش، هنگامى که آیه «و انذر عشیرتک الاقربین‏» نازل شد، خویشان خود را جمع نمود و اسلام را بر آنها عرضه داشت، سپس فرمود: «ایکم یوازرنى على هذا الامر على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، کدام یک از شما مرا در این کار یارى مى‏کند تا برادر من و وصى و خلیفه من در میان شما باشد» .

هیچ کس به دعوت پیامبر (ص) پاسخ نگفت جز على (ع) که عرض کرد: «انا یا نبى الله اکون وزیرک علیه، من اى پیامبر وزیر و یاور تو در این کار خواهم بود!» پیامبر (ص) به او اشاره کرد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، این نوجوان برادر من، وصى من و خلیفه من در میان شماست‏» . (2) و آیا این همان نیست که پیامبر (ص) در آخرین ساعات عمرش مى‏خواست‏بار دیگر آن را بیان کند و بر آن تاکید نهد و به گفته صحیح بخارى دستور دارد: «ایتونى اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا، وسیله‏اى بیاورید تا نامه‏اى بنویسم که در پرتو آن هرگز گمراه نشوید!» و در ادامه حدیث آمده است که بعضى به مخالفت‏با پیامبر (ص) در این زمینه پرداختند و حتى سخن بسیار توهین آمیزى گفتند و مانع شدند. (3)

باز تکرار مى‏کنیم هدف ذکر عقاید با مختصرى استدلال است، نه بیشتر از آن و گرنه بحثها شکل دیگرى داشت.

پى‏نوشتها:

1- این حدیث‏به طرق متعدد از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است و تعداد روات حدیث‏بالغ بر 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعین و در 360 کتاب معروف اسلامى آمده است که شرح آنها در این مختصر نمى‏گنجد. (به جلد 9 پیام قرآن، صفحه 181 به بعد مراجعه فرمایید) .

2- کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 63، چاپ بیروت، دار صادر-همین معنى را با مختصر تفاوتى در مسند احمد حنبل، جلد 1، صفحه 11، و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، جلد 13، صفحه 210 و دیگران در کتب دیگر نقل کرده‏اند.

3- این حدیث را بخارى در جزء پنجم، صفحه 11 باب «مرض النبى‏» نقل کرده، و از آن روشنتر، صحیح مسلم در جلد 3، صفحه 1259 ذکر کرده است.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 11:17 PM روز یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


آیه تطهیر (1) - تفسیر کلى آیه

کتاب: تفسیر نمونه، ج 17، ص 292

نویسنده: آیة الله مکارم شیرازى با همکارى جمعى از دانشمندان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ) .

خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهلبیت (علیهم‏السلام) دور کند و کاملا شما را پاک سازد.

تعبیر به انما که معمولا براى حصر است ، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) است .

جمله یرید اشاره به اراده تکوینى پروردگار است ، و گرنه اراده تشریعى ، و به تعبیر دیگر لزوم پاک نگاهداشتن خویش ، انحصارى به خاندان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) ندارد ، و همه مردم بدون استثناء به حکم شرع موظفند از هر گونه گناه و پلیدى پاک باشند .

ممکن است گفته شود اراده تکوینى موجب یکنوع جبر است ، ولى با توجه به بحثهائى که در مساله معصوم بودن انبیاء و امامان داشته‏ایم پاسخ این سخن روشن مى‏شود و در اینجا بطور خلاصه مى‏توان گفت : معصومان داراى یکنوع شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویشند ، و یکنوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار ، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند .

به تعبیر دیگر معصومان به خاطر تاییدات الهى و اعمال پاک خویش ، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه کردن به سراغ گناه نمى‏روند درست همانگونه که هیچ فرد عاقلى حاضر نیست ، قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد با اینکه نه اجبارى در این کار است و نه اکراهى ، این حالتى است که از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهیها و مبادى فطرى و طبیعى مى‏جوشد ، بى آنکه جبر و اجبارى در کار باشد .

 

292


واژه رجس به معنى شى‏ء ناپاک است‏خواه ناپاک از نظر طبع آدمى باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها . (1)

و اینکه : در بعضى از کلمات ، رجس به معنى گناه یا شرک یا بخل و حسد و یا اعتقاد باطل و مانند آن تفسیر شده ، در حقیقت‏بیان مصداقهائى از آن است ، و گرنه مفهوم این کلمه ، مفهومى عام و فراگیر است ، و همه انواع پلیدیها را به حکم اینکه الف و لام در اینجا به اصطلاح الف و لام جنس است‏شامل مى‏شود .

تطهیر به معنى پاک ساختن و در حقیقت تاکیدى است‏بر مساله اذهاب رجس و نفى پلیدیها ، و ذکر آن به صورت مفعول مطلق در اینجا نیز تاکید دیگرى بر این معنى محسوب مى‏شود . و اما تعبیر اهل البیت‏به اتفاق همه علماى اسلام و مفسران ، اشاره به اهلبیت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) است ، و این چیزى است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده مى‏شود ، چرا که بیت گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شد ، اما به قرینه آیات قبل و بعد ، منظور از آن ، بیت و خانه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) است . (2)

اما اینکه مقصود از اهل بیت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) در اینجا چه اشخاصى مى‏باشد ؟ در میان مفسران گفتگو است ، بعضى آن را مخصوص همسران پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) دانسته‏اند ، و آیات قبل و بعد را که در باره ازواج رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) سخن مى‏گوید

...............................................

1. راغب در کتاب مفردات در ماده رجس معنی فوق و چهار نوع مصداق آن را بیان کرده است.

2. اینکه بعضی بیت را در اینجا اشاره به بیت الله الحرام و کعبه دانسته‌اند و اهل آن را متقون شمرده‌اند بسیار با سیاق آیات نامتناسب است، چرا که در این آیات سخن از پیامبر(ص) و بیت او در میان است نه بیت الله الحرام و هیچگونه قرینه‌ای بر آنچه گفته‌اند وجود ندارد.

293


 ، قرینه این معنى شمرده‏اند .

ولى با توجه به یک مطلب ، این عقیده نفى مى‏شود و آن اینکه ضمیرهائى که در آیات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمیر جمع مؤنث است ، در حالى که ضمائر این قسمت از آیه (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیرا ) همه به صورت جمع مذکر است ، و این نشان مى‏دهد معنى دیگرى در نظر بوده است .

لذا بعضى دیگر از مفسران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر اعم از مردان و همسران او دانسته‏اند .

از سوى دیگر روایات بسیار زیادى که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده معنى دوم یعنى شمول همه خاندان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) را نیز نفى مى‏کند و مى‏گوید : مخاطب در آیه فوق منحصرا پنج نفرند : پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، على (علیه‏السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) و حسن (علیه‏السلام) و حسین (علیه‏السلام) .

با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنى بر تفسیر مفهوم آیه است تنها تفسیر قابل قبول براى این آیه همان معنى سوم یعنى اختصاص به خمسه طیبه است .

تنها سؤالى که در اینجا باقى مى‏ماند این است که چگونه در لابلاى بحث از وظایف زنان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) مطلبى گفته شده است که شامل زنان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) نمى‏شود .

پاسخ این سؤال را مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در مجمع البیان چنین مى‏گوید : این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتى برخورد مى‏کنیم که در کنار هم قرار دارند و اما از موضوعات مختلفى سخن مى‏گویند ، قرآن پر است از این گونه بحثها ، همچنین در کلام فصحاى عرب و اشعار آنان نیز نمونه‏هاى فراوانى براى این موضوع موجود است .

 

294


مفسر بزرگ نویسنده المیزان پاسخ دیگرى بر آن افزوده که خلاصه‏اش چنین است : ما هیچ دلیلى در دست نداریم که جمله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ... همراه این آیات نازل شده است ، بلکه از روایات به خوبى استفاده مى‏شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده ، امام به هنگام جمع آورى آیات قرآن در عصر پیامبر یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است .

پاسخ سومى که مى‏توان از سؤال داد این است که قرآن مى‏خواهد به همسران پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) بگوید : شما در میان خانواده‏اى قرار دارید که گروهى از آنان معصومند ، کسى که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکنید که انتساب او به خانواده‏اى که پنج معصوم پاک در آن است مسؤلیتهاى سنگینى براى او ایجاد مى‏کند ، و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانى از او دارند .

295


 

نویسنده : امجدی - ساعت 11:14 PM روز یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


روش ائمه اهل بیت علیهم السلام در محکم و متشابه

قرآن کتاب: قرآن در اسلام صفحه 37

نویسنده: استاد علامه طباطبایى (رض)

آنچه از بیانات مختلف ائمه اهل بیت (ع) بدست میآید اینست که در قرآن مجید متشابه بمعنى آیه‏اى که مدلول حقیقى خود را بهیچ وسیله‏اى بدست ندهد وجود ندارد.بلکه هر آیه‏اى اگر در افاده مدلول حقیقى خود مستقل نباشد بواسطه آیات دیگرى میتوان بمدلول حقیقى آن پى برد و این همان ارجاع متشابه است‏بمحکم چنانکه آیه: «الرحمن على العرش استوى‏» (1) ترجمه:خدا بر تخت‏خود قرار گرفت) و آیه: «و جاء ربک‏» (2) ترجمه:و خداى تو آمد) ظاهرند در جسمیت و مادیت ولى با

.............................................

1- سوره طه آیه 5.

2- سوره فجر آیه 24

37


ارجاع این دو آیه بآیه کریمه: «لیس کمثله شى‏ء» (1) معلوم میشود مراد از قرار گرفتن و آمدن که بخداى متعال نسبت داده شده معنائى است غیر از استقرار در مکان و انتقال از مکان بمکان.

پیغمبر اکرم (ص) در وصف قرآن مجید میفرماید (2) : «و ان القرآن لم ینزل لیکذب بعضه بعضا و لکن نزل یصدق بعضه بعضا فما عرفتم فاعملوا به و ما تشابه علیکم فآمنوا به‏» (ترجمه:بدرستى قرآن نازل نشده براى اینکه برخى از آن برخى دیگر را تکذیب کند ولى نازل شده که برخى از آن برخى دیگر را تصدیق نماید پس آنچه را که فهمیدید بآن عمل کنید و آنچه بشما متشابه شد بآن-تنها-ایمان بیاورید) .

و در کلمات امیر المؤمنین (ع) (3) است: «یشهد بعضه بعضا و ینطق بعضه بعضا» (ترجمه: شهادت میدهد برخى از قرآن بر برخى دیگر و بیان میکند برخى از آن برخى دیگر را) .

و امام ششم (ع) (4) میفرماید: «المحکم ما یعمل به و المتشابه ما اشتبه على جاهله‏» (ترجمه:محکم قرآن آن است که بآن بتوان عمل کرد و متشابه آنست که بکسیکه نداند مشتبه شود) و از روایت استفاده میشود که محکم و متشابه نسبى میباشند و ممکن است آیه‏اى نسبت‏بکسى محکم و نسبت‏بکس دیگر متشابه باشد.

و از امام هشتم (5) منقول است که فرمود: «من رد متشابه القرآن الى محکمه هدى الى صراط مستقیم-ثم قال-ان فى اخبار نامتشابها کمتشابه القرآن فردوا متشابهها الى محکمها و لا تتبعوا متشابهها فتضلوا» (ترجمه:کسیکه متشابه‏

.............................................

1- سوره شورى آیه 11

2- در المنثور ج 2 ص 8

3- نهج البلاغه خطبه 131

4- تفسیر عیاشى ج 1 ص 162

5- عیون اخبار الرضا ج 1 ص 290

38


قرآن را بمحکم آن رد کرد براه راست هدایت‏یافت.پس از آن فرمود:بدرستى در اخبار ما متشابه هست مانند متشابه قرآن پس متشابه آنها را بسوى محکم آنها برگردانید و از خود متشابه پیروى مکنید که گمراه میشوید) .

چنانکه مشاهده میشود روایات و خاصه خبر اخیر صریح است در اینکه متشابه آیه‏ایست که استقلال در افاده مدلول خود نداشته باشد و بواسطه رد بسوى محکمات روشن خواهد شد، نه اینکه هیچگونه راهى براى فهم مدلول آن در دسترس نباشد.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 11:06 PM روز یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


<<   1      2      3   

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">