طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد در تابستان شروع کنید |
نرم افزار تقویت امواج مغز
با داشتن حافظه قدرتمند و تمرکز بالا همه را مبهوت توانایی خود خواهید کرد! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
هارشنبه 16 شهریور 1384سوم شعبان سال 4 هجری دومین سبط وریحانهی رسول اکرم (ص) و سومین پیشوا و امام معصوم و پنجمین چهرهی درخشان آل عبا حضرت ابا عبدالله الحسین در خانه علی و فاطمه (س) متولد شد و جهان از ولادت آن حضرت روشن و منور گشت. |
|
پایگاه استاد حسین انصاریان |

روایت نقل شده در مورد داستان آدم و حوا ، در قرآن حال و هوای خاصی دارد در داستان قرآن نقش ها بر اساس جنسیت بردوش شخصیت ها گذارده نشده است و هیچ گونه امتیاز از پیش تعیین شده ای برای کسی در نظر نگرفته اند . در حقیقت هرکسی نتیجه کردار خویش است . و به این اعتبار مسئول نیز هست . قرآن داستان را اینگونه آغاز می کند : " و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه
الشجرة فتکونا من الظلمین . "
" وای آدم تو و همسرت در بهشت بیارامید و از هر جا (هر چه ) که خواستید بخورید و بیاشامید ولی به این درخت نزدیک نشوید و گرنه از ستمکاران خواهید بود .
فعلهای دستوری این عبارات آدم و همسر ش را به یک میزان مخاطب قرار می دهد و با زبانی روشن آنها را از ممنوعیتی سرنوشت سازآگاه می کند ، "جمله فتکونا من الظالمین " بر حساسیت موضوع تاکید می کند .
این عبارات در سوره بقره آیه 35 تقریبا با همین جمله ها آورده شده است . که مبین پایدار بودن طرح داستان در نزد آفرینشگر آن است . بعد از این آیه یعنی درآیه 36 این جمله آورده می شود ( فازلهما الشیطن عنها ) سپس ، شیطان آنان را به لغزش کشانید و در جایی دیگر ( فدلیهما بغرور ) آن گاه شیطان آنان را وسوسه کرد.
تمام ضمایر در تصویر این صحنه ها به صیغه تثنیه است یعنی نشانه ای که بر دو شخص دلالت می کند . باز در جایی دیگر همین بند از داستان به این صورت می آید ( فوسوس لهما ) آن گاه شیطان آنان را وسوسه کرد. در جایی می خوانیم یا بنی آدم لایفتننکم الشیطن کما اخرج ابویکم من الجنة . ای فرزندان آدم ، شیطان شما را نفریبد چنان که پدر و مادر شما را از بهشت آواره کرد .
همه این نمونه ها حکایت از این دارد که بر خلاف تصور عمومی که بهشت را جایگاهی فارغ از دغدغه های مسئولیت می دانند ، آنجا نیز خار مسئولیت بر گلهای زیبای فراغ بالی خود نمایی می کند. در بیان قرآن فضایی سرشارا ز مائده های گوارا به علاوه مسئولیتی بزرگ در برابر انسان است و انسان نیز موجودی منفعل نیست که خداوند آن را در مواقعی خاص کوک کند تا از بازیهای آن لذت ببرد بلکه نخستین ویژگی نمایان انسان در این عرصه عنصر انتخاب است ، انسان یعنی انتخاب ، او می تواند با اجتناب از درخت به وضع موجودش تداوم بخشد یا بار رنج تقرب بر آن را تحمل کند
انسان فریب می خورد . در روایت قرآن انسان هم بر مرد قابل اطلاق است هم بر زن . این خطا بر دوش مرد وزن به طور مساوی حمل می شود و آنها باید با هم به عذاب تن در دهند .

قرآن به آدم به عنوان نور چشمی خلقت نگاه نمی کند او نتیجه کردار خویش است .او باید خودش را بسازد و این ساختن با رنج و سختی همراه است . قرآن با لحنی واقع گرا به شرح واقعه می پردازد او نه برای وضعیت انسان آه و ناله راه می اندازد و نه با امتیازهای ویژه غیر منطقی او را بر تارک پدیده های هستی می نشاند . آنچه در شرح و تفسیر داستان آفرینش با توجه به روایات قرآنی آن آورده اند و در آن به نیرنگ شیطان یا مار و اغفال حوا و اغوای آن پرداخته اند کاملا متاثر از اسرائیلیات است و قصد اصلی مفسران تقرب ذهنی خوانندگان به فضای داستان بوده است . و ابدا در پی القائاتی که در روایات توراتی آن است ، نبوده اند . داستان آفرینش در قرآن مانند تمام داستانهای دیگر این متن مقدس بر درون مایه جاودانه ای بنا شده است . ( ان اکرمکم عندالله اتقیکم ) گران مایه ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست . تمام داستانهای قرآن در هر چه بیشتر نمایان کردن این گوهر گرانسنگ است . قصه آفرینش ، نوح ، قوم اسرائیل ، یوسف و دیگر قصص بر این ستون بی تزلزل تکیه دارد و جذابیت خود را از آن کسب می کند
با تحلیل قصه آفرینش در قرآن اصل ( ان اکرمکم عنداالله اتقیکم ) بیشتر و بهتر خود را نمایان می کند در فضایی پاک و تهی از آلودگی ، مرد و زن زندگی می کنند آنها در لطف الهی حق بهره گیری از مائده های گوناگون را دارند . اما در این میان ممنوعیتی نیز روبروی آنان است . صحنه سفیدی را در نظر بگیرید که نقطه سیاهی در میان آن است. بهشت چنین موقعیتی رادارد . ساکنان بهشت از فرشتگان نیستند که از هر گونه گرایش اعتراض آمیزی تهی باشند . آنها ترکیبی از گل و دل هستند و هر کدام از این عناصر از اجزای سحر آمیز و نا شناخته ای تشکیل یافته است . در حقیقت می توان گفت ساکنان بهشت یک مشت تناقض اند.
نیروهای گوناگونی آنها را به تحرک و تموج وا می دارد . آنها می توانند دربرابر محرکهای خارجی واکنش گوناگونی از خود نشان دهند . آنان واقعی اند ، موجودات افسانه ای در قصه ای سرگرم نیستند . آنان از حقوق خود آگاهند . پیش از این به آنها ابلاغ شده که حق استفاده از چه چیزهایی را دارند و درمقابل چه چیزی باید پرهیزگار و پارسا باشند . دقیقا نمی دانیم ساکنان بهشت چند سال یا چند قرن توانسته اند از جذابیت آن نقطه سیاه در متن تماما سفید پرهیز کنند . اما با توجه به آگاهی هایی که ما از انسان تا کنون کسب کرده ایم ، می دانیم ساکنان بهشت خواه نا خواه به سوی آن نقطه سیاه کشیده می شوند و در این جاست که مبارزه آدمی آغاز می شود. آنها در مقابل درخت می ایستند و و چه بسا سالها با میل خود برای چیدن آن مبارزه می کنند .

اما در یک آن ، در یک آن نسیان زده ، آنها از مرزهای تقوا می گذرند و از نزد پروردگار دور می شوند . اکنون نی از نیستان بریده شده، اکنون زمان فراق فرا رسیده است و در این خاکدان هجران زده ، غم غربت ، دل آرامی را میان پنجه های بی ترحم می فشارد . اکنون ساکنان بهشت ، مرد و زن فقط با گفت و گو از آن روزهای وصل می توانند دل خویش را تسلی دهند وصال مرد و زن در زمین خاطره ای است از آن وصال
حقیقی در بهشت. خانه اصلی آدمی.
قرآن هیچ گونه تبعیضی در مقابل ساکنان بهشت نشان نمی دهد ، آنان کرامت و وصال خود را با خروج از دایره تقوا از دست داده اند و بازمی توانند در رویکردی آگاهانه به سوی این اکرام و وصال یا در یک زمان نمادین به این بهشت بازگردند. کسی که سیب یا گندم را می چیند انسانی است که پا از تقوای الهی بیرون نهاده و سفارش خداوند را در یک آن نسیان زده از یاد برده است.
پس ما نیز شاید همان کسی باشیم که بر سیب نافرمانی از خدا دست تعدی بلند می کند و غافلانه از سرشت پاک خود یعنی در نزد خدا بودن دور می شود.
البته یکی از اساتید بزرگ ما استخاره به قرآن را زیاد قبول نداشت مگر در مواقع خیلی خیلی ضروری
با اینکه من ایقدر دنبال سایتهای گرافیکی می گردم و با خیلی از خارجی هاشون هم آشنام ولی این یکی را برای اولین بار دیدم!!
این دیگه از اون سایتهایی که یه چیزایی توش پیدا میشه!!
بالاخره یکی یه تکونی به خودش داد!!
بچه های گردان عاشورا حتما ببینید
عجب هوای خوبی بود. برفهای دیروز و امروز باعث شده بود خنکی ملایمی در فضای شهر پخش شود. البته مه رقیقی هم بر فضا حاکم بود. سردی هوا طوری بود که فقط انسان را قلقلک می داد. ما هم از این فرصت استفاده کردیم پس از یک دعای مختصری( روایت است که هنگام نزول باران دعاها زودتر مستجاب می شود) یک تویوب برداشتیم و رفتیم بازی.
ویک داستان خواندنی:
نقل است که درس آخوند خراسانی در نجف مورد استقبال بسیاری واقع شده بود که حتی در بعضی از کلاسها تا هزار نفر شرکت میکردهاند. در درس خارج فقه ایشان نیز بنا بر رسم رایج حوزهها مسالهای مطرح و روی آن بحث میشده است. در میان طلاب فاضل که به بحث استاد اشکال وارد میکردند؛ یکی از شاگردان نیز که سواد چندانی نداشته است بسیار سر و صدا میکرده. طلابی که از کم سوادی وی مطلع بودند روزی قرار میگذارند که در اوج بحث و اشکال همه با هم ساکت شوند تا ببینند وی چه میگوید. در موعد مقرر وقتی همه با هم ساکت شدند ناگهان دیدند که این شخص پرهیاهوی فاضل نما مشغول داد و فریاد است که: "چه کسی گفته است که قرمه سبزی بهتر از قیمه است؟ اصلا قیمه خیلی بهتر از قرمه سبزی است"
با هزار ذوق به زبان نیامدنی می گویی:
بیقراری هایم را از پشت آن طرفهای دنیا ، کسی بی خبر از همه جا زنگ می زند و نشانه ای می آورد :
و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر! یعنی که آرام ، آرام !
خیره می شوم به رگه های کوچک قرمزی که نم نمک سر در می آورند از کنار آن گنبد خضرا
کفر نیست گفتن از قداست چشم های سبزی
که آبی می شوند!
آبی.. آبی .. ، رنگ همه ی اشک های زلال دنیاست.
عکس ستاره ی سیاه درب و داغانی چون من هم وقتی می افتد به آسمان سبز شما
همه چیز آبی می شود..!
و رگه های کوچک قرمزی که خودم نمی توانم توی چشم های خودم ببینم
اما حضورشان را حس می کنم لابلای این لحظات.......

إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ﴾۲﴿
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ
سوگند به عصر که بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است
مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند
و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند
استاد محمدهادى معرفت
ترجمه: واحد پژوهش موعود
کردن زمین از عدل و داد، بعد از آنکه از ظلم و ستم آکندهشده، وحدت نظر دارند.مذاهب مختلف و دیدگاههاى متفاوت، در اعتقاد بهظهور مهدى از آل محمد، صلىاللهعلیهوآله، در آخرالزمان، براى پرنتشریفنیز روایات متواترى در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدى موعود»، علیهالسلام،است و امت اسلام، بایکى از امور ضرورى دین حنیف اسلام و یکىاز موضوعاتى که در آیات متعددى از کتاب عزیز بدان اشاره شده و در
بدون دلیل سخن مىگویند،کسى با آن مخالفت نکرده است. در هر حال این موضوع در مجموعه اعتقاداتاهل اسلام تا بدان حد از ضرورت رسیده که جز اهل لجاج و کسانى که
شدهاند بسیار فراوان و متنوعاند و نویسندگان دانشمند شیعه و اهل سنت دراین زمینه قلم زدهاند. کتابها و رسالههایى که در اثبات ظهور مهدى،علیهالسلام، و اینکه او از فرزندان فاطمه، علیهاالسلام، است، نوشته
عبارتى تاویل آنها به آن حضرت اشارهدارد، نه تنزیل آنها. در قرآن کریم آیات متعددى در شان مهدى، علیهالسلام،وارد شده است، البته باید توجه داشت که باطن این آیات و یا به
رسول خدا، صلىاللهعلیهوآله، مىفرماید:
«ما فىالقرآن آیة الا و لها ظهر و بطن»(1) هیچ آیهاى از قرآن نیست مگر اینکه براى آن ظاهر و باطنى است.
امام باقر، علیهالسلام،نیز در پاسخ کسى که در همین زمینه از ایشان پرسش کرده بود، فرمود:
«ظهرها تنزیلها و بطنها تاویلها»(2)
ظاهر هر آیه تنزیل آن و باطن هر آیه تاویل آن است.
ماندگارىو فراگیرى قرآن را در عین جاودانگى آن تضمین مىکند. به گونهاىکه آیه در گذر ایام قابلیت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پیدا کند.و این همان چیزى است که «بطن» و «تاویل» عبارت از مفهوم عامى است که بعداز جدا کردن آیه از خصوصیاتى که آن را در برگرفته، به دست مىآید،
بیماریهاى آنهاست.پیش مىآید، داراست. به واسطه همین نوع دلالتاست که قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواىدستمىآید، و دیگرى دلالتى که عام و فراگیر است و قابلیت انطباق بر موارد مشابهرا، بر حسب آنچه در طول زمان تردیدى نیست که براى قرآن دو نوع دلالتوجود دارد: یکى دلالتى که بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آیه به
اما برخى از آیاتىکه در شان امام مهدى، علیهالسلام، تاویل شدهاند، به قرار زیر است:
1. «و نرید ان نمن علىالذین استضعفوا فىالارض ونجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، و نمکن لهم فىالارض»(3)
و ما بر آن هستیم که بر مستضعفانروى زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
مستضعفان را مىگیرد تا آنها رابر مستکبران غالب سازد و آنها را وارث شهر و سرزمین مستکبران نماید.استکه خداوند در میان مردمان جارى ساخته است. به عبارت دیگر این آیه بیان مىکندکه خداوند بزودى دستان این آیه اگر چه به مناسبت داستان فرعون و موسىو بنىاسرائیل نازل شده است، اما مدلول آن عام بوده و بیانگر سنتى
در حدیثى که «مفضلبن عمر» روایت کرده چنین آمده است:
فبکى و قال: انتمالمستضعفون بعدى. «سمعت اباعبدالله، علیهالسلام، یقول: ان رسولالله،صلىاللهعلیهوآله، نظر الى على و الحسن و الحسین، علیهمالسلام،
استضعفوا فىالارض و نجعلهم ائمةو نجعلهم الوارثین» قال، علیهالسلام: فهذه الآیة جاریة فینا الى یوم القیامة.»(4) قال المفضل: قلت: مامعنى ذلک؟ قال: معناهانکم الائمة بعدى، انالله عزوجل یقول: «و نرید ان نمن على الذین
علیهمالسلام، انداخت و در حالى که گریه مىکرد فرمود: شمامستضعفان پس از من هستید. از اباعبدالله (امام صادق)، علیهالسلام، شنیدمکه فرمود: پیامبر اسلام، صلىاللهعلیهوآله، نگاهى به على، حسن و حسین،
را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.»بعداز من خواهید بود. خداوند، عزوجل، مىفرماید: «و ما بر آن هستیم که برمستضعفان روى زمین نعمت دهیم و آنان مفضل مىگوید: پرسیدم معناى این سخنچیست؟ و امام [در جواب] فرمود: معناى این سخن این است که شما امامان
در نهجالبلاغه نیز چنین آمده است:
فىالارض و نجعلهمائمة و نجعلهم الوارثین.»(7) عطف الضروس(6) على ولدها. و تلا عقیب ذلک: و نرید ان نمن على الذین استضعفوا
برندگان [زمامداران دین و دنیا] قرار دهیم.مىخواهیمبر آنانکه در زمین ناتوان شمرده شدهاند منت نهاده [توانا و بزرگوارشان گردانیم]آنها را پیشوایان و ارث دنیا بر ما [آل محمد] بازگردد و مهربانىنماید مانند بازگشتشتر بدخو و گازگیر به بچه خویش و در پى آن خواند:
«ابن ابىالحدید» در شرح این کلام امیرمؤمنان، علیهالسلام، مىگوید:
که او در آخرالزمان به دنیا بیایدکفایت مىکند.»(8) سرزمینها چیره مىشود. اما لازم نیست که اینامام در حال حاضر موجود باشد، بلکه براى درستى این کلام تنها همینمىشود.اما اصحاب ما [اهل سنت] مىگویند: این کلام وعدهاى است نسبتبه امامىکه مالک زمین مىشود و بر همه «امامیه گمان مىکنند این کلام خداوندوعدهاى است از سوى او نسبتبه امام غایبى که در آخرالزمان مالک زمین
علیهالسلام،خواهد بود.اینکه خیر، او به موقع خود متولد مىشود؟ اما به هرحال در این موضوع تردیدىنیست که این امام از فرزندان على،سرزمینهاچیره مىشود، اتفاق نظر وجود دارد و تنها اختلاف در این است که آیا این امام درحال حاضر وجود دارد یا اما باید گفت: در اینکه آیه مزبور وعدهبه ظهور امامى است که پیش از برپایى قیامت مالک زمین شده و بر همه
2. «و لقد کتبنا فىالزبور من بعد الذکر انالارض یرثها عبادى الصالحون»(9)
و ما در زبور، پس از ذکر (تورات)نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.
مراد از «زبور» در این آیه زبور داود، علیهالسلام،است. چنانکه در سوره نساء (آیه163) و سوره اسراء (آیه 55) آمده است:
«و اتینا داود زبورا»
و به داود زبور را ارزانى داشتیم.
و زبور همان کتاب «مزامیر» استکه در ضمن کتاب عهد قدیم آمده است: اما در این کتاب چنین مىخوانیم:
برکنده خواهدشد...»(10) «از خشم دورى کن و از دشمنى بپرهیز، فریبکارهاى ناشایست را نخور زیرا کسانى که کار ناشایست انجام مىدهند
«و کسانىکه انتظار پروردگار را مىکشند وارث زمین مىشوند.»(11)
«و اما کسانى که به سکون و آرامش دستیافتهاند وارثزمین مىشوند و در نهایتسلامتبه کامجویى مىپردازند.»(12)
«زیرا خجستگان و برکتیافتگان از آنها وارثزمین مىشوند و نفرین شدگان از آنها ریشهکن مىشوند.»(13)
«درستکارانوارث زمین شده و تا ابد در آن ساکن مىشوند.»(14)
الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبودننى لایشرکونبىشیئا»(15) 3. «وعدالله الذین امنوا منکم و عملواالصالحاتلیستخلفنهم فىالارض کما استخلفالذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم
سازد. و وحشتشان را بهایمنى بدل کند. مرا مىپرستند و هیچ چیزى را با من شریک نمىکنند.همچنانکه مردمى را که پیش از آنها بودند جانشین دیگران کرد. و دینشان را، که خود بر ایشانپسندیده است، استوار خدا به کسانى از شما که ایمان آوردهاند و کارهاىشایسته کردهاند، وعده داد که در روى زمین جانشین دیگرانشان کند،
مهدى منتظر، علیهالسلام، محقق مىشود.براىامت اسلام تحقق نیافته است، بنابراین ما چارهاى نداریم جز اینکه بگوییم این وعدهاىاست تخلفناپذیر که با ظهور جانشینى و قدرتیافتن در زمین به صورت فراگیرو همیشگى، که در این آیه بدان وعده داده شده، در هیچ برهه از زمان
علیهالسلام،در قرآن کریم آمده است: در مورد عیسى بن مریم، علیهماالسلام،و بازگشت او به دنیا در آخرالزمان و همچنین پیروى او از امام مهدى،
ان هو الا عبد انعمنا علیهو جعلناه مثلا لبنىاسرائیل ... و انه لعلم للساعة ، فلا تمترن بها و اتبعون هذا صراطمستقیم.»(16) «و لما ضرب ابن مریم مثلا، اذا قومک منه یصدون. و قالوا الهتنا خیر ام هو ما ضربوه لک الا جدلا بل هم قوم خصمون،
راه راست.بنىاسرائیلش گردانیدیم... و هر آینه او نشانه فرارسیدنقیامت است. در آن شک مکنید، و از من متابعت کنید، این استبراى جدال باتو نگفتند، که مردمى ستیزهجویند. او جز بندهاى نبود که مانعمتش ارزانى داشتیمو مایه عبرت و چون داستان پسر مریم آورده شد، قوم تو به شادمانىفریادزدند، و گفتند: آیا خدایان مابهترند یا او؟ و این سخن را
شان مهدى نازل شده است. ودر ادامه نیز چنین مىگوید: «ابن حجر هیثمى» مىگوید: «مقاتل بن سلیمان»و کسانى دیگر از مفسران که از او پیروى مىکنند، گفتهاند: این آیه در
»(17) خداوندخواست که فاطمه و نسل او را از شر شیطان رانده شده در امان بدارد و همین رانسبتبه على نیز درخواست کرد.نوادگان آنها را کلیدهاى حکمت و معادن رحمتقرار مىدهد و سر این موضوع این است که پیامبر، صلىاللهعلیهوآله، ازنسلفاطمه و على، علیهماالسلام، برکت قرار داده شده و خداوند از نسل آن دو پاکسیرتانبسیارى خارج مىسازد و «بزودى احادیثى که در آنهاء تصریح شده که اواز اهل بیت پیامبر است، خواهد آمد.. پس آیه دلالتبر این دارد که در
رسول خدا، صلىاللهعلیهوآله، نیز مىفرماید:
«کیف انتم اذا نزل ابن مریم و امامکم منکم».(18)
حال شماچگونه خواهد بود زمانى که پسر مریم نازل شود و امامتان از شماست.
است. زیرا نزول او در آخرالزمانرخ مىدهد. اما، این سخن خداى تعالى در آیه مزبور که مىگوید:«و انه لعلم لساعة» یعنى اینکه او از نشانههاى فرا رسیدن قیامت
پىنوشتها:
قرار گرفته است. ×. متن حاضر ترجمه مقالهاى استبا عنوان «المهدىفىالکتاب والسنة» که توسط حضرت آیةالله معرفت در اختیار مجله
1. در نهایهابن اثیر (ج1، ص136) چنین آمده است: «لکل آیة منها ظهر و بطن.»
2. ر.ک: السلمى السمرقندى، محمدبن مسعودبن عیاش، تفسیرالعیاشى، ج1، ص11.
3. سوره قصص (28)، آیه 5.
4. الصدوق، ابو جعفر محمدبنعلى، معانىالاخبار، ص78-79.
5. کلمه «الشماس»، مصدر «شمسالفرس»است و هنگامى استعمال مىشود که اسبى از سوارى دادن خوددارى کند.
دوشیدناز او رفته گاز مىگیرد. 6. کمله «الضروس» به معناى شتر بدخویىکه به خاطر عطوفتى که نسبتبه فرزند خود دارد کسى را که براى شیر
7.فیض الاسلام، علینقى، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، حکمت 200، ص1181-1180.
8. ابن ابىالحدید، عزالدین ابوحامد، شرح نهجالبلاغه، ج19، ص29.
9. سوره انبیاء (21)، آیه 105.
10. زبور داود، مزمور 8-9.
11. همان، مزمور 10.
12. همان، مزمور11.
13. همان، مزمور22.
14. همان، مزمور29.
15. سوره نور (24)، آیه 55.
16. سوره زخرف (43)، آیه 61.
17. الهیثمى، احمدبن حجر، الصواعقالمحرقة، ص96.
احمد،مسند احمد، ج2، ص272 و336، الطبرسى، الفضلبنالحسن، مجمعالبیان فىتفسیرالقرآن، ج2، ص449. 18. البخارى، اسماعیلبن ابراهیم، صحیحالبخارى،ج4، ص205; مسلمبنالحجاج، صحیح مسلم، ج1، ص94; ابن حنبل،