امجدی وکیل پایه یک - موضوع فقهی
اخبار و اطلاعات حقوقی,کیفری,قضائی وموضوعات متنوع دیگر

دهکده نیلوفر آبی دهکده نیلوفر آبی
با بازی : سونگ ایل گوک  ، جومونگ
زیرنویس فارسی + 100 سریال کره ای
اکشن ، رزمی ، ترسناک و...
۹۵ فیلم ۲۰۰۹ به همراه زیرنویس
هر فیلم فقط 140 تومان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
مسئول نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه شاهد: نواندیشی دینی حفظ مبانی و تغییر بناهاست 


تهران ، خبرگزاری جمهوری اسلامی ۰۳/۱۰/۸۷




فرهنگی. دانشگاهی. نواندیشی دینی 
مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دردانشگاه شاهد ،گفت: نوگرایی دینی، حفظ مبانی و تغییر بناهاست به این معنا که پیامبر(ص) هر آنچه را حلال کرده تا قیامت حلال است و آنچه حرام کرده تا قیامت حرام خواهد بود.
ب

ادامه مطلب ...

 

نویسنده : امجدی - ساعت 10:16 PM روز پنجشنبه 19 دی ماه سال 1387
نظرات (1)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


ولادت

 

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , که درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودک را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) (4) که به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن که تو خاتم پیغمبران هستى .و به این ترتیب نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) کشت , و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

حسین (ع ) و پیامبر (ص )

از ولادت حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز میداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نُه نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8)
انس بن مالک روایت می کند: وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10)
ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در عین حال اعتراف می کند که : رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)

حسین (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زیست . پدرى که جز به انصاف حکم نکرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانید , جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدرى که در زمان حکومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام این مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد, و در چند سالى که حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامى , مانند یک سرباز فداکار، همچون برادر بزرگوارش می کوشید, و در جنگهاى جمل , صفین و نهروان شرکت داشت.(13)
به این ترتیب , از پدرش امیرالمؤمنین(ع ) و دین خدا حمایت کرد و حتى گاهى در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد. در زمان حکومت عمر, امام حسین (ع ) وارد مسجد شد, خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن میگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسین (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسین (ع ) که دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود, همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتی ها را تحمل نماید, امام حسین (ع ) شریک رنج هاى برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى یک روز که معاویه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به بدگویى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسین (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشکند و سزاى ناهنجاریش را به کنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشى فراخواند, امام حسین (ع ) پذیرا شد و به جایش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه برآمد, و با بیانى رسا و کوبنده خاموشش ساخت . (15)

امام حسین (ع ) در زمان معاویه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام , بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده , سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالى مخرب به سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامى پایین بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى مشابه او داشت.
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پیش از هر جنبش و حرکت مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت که اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد, از این کشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت هاى بزرگ نیفراخت , جز آن که گاهى محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم رابه آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى که معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(16) معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ...

قیام حسینى

یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند, مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور, نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که براى من از حسین (ع )بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاکم این خبر را به امام حسین (ع )رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید.(17) آن گاه که افرادى چون یزید, (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشیند, باید فاتحه اسلام را خواند.(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بین میبرند.)
امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است , اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید, در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت , و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان ازامام حسین (ع ) که در مکه به سر می برد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفى را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع ) با او بیعت کردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع ) نگاشت و حرکت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبى می شناخت , و بی وفایى و بی دینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد, و لیکن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوى کوفه حرکت کند.با این حال تا هشتم ذیحجه , یعنى روزى که همه مردم مکه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه برساند, آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود, از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت , یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ,بلکه علیه او قیام کرده است .
یزید که حرکت مسلم را به سوى کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود, ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنى امیه بود) به کوفه فرستاد.ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت , و مسلم به تنهایى با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهید شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت , و کار به جایى رسید که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع ) از همان شبى که از مدینه بیرون آمد, و در تمام مدتى که در مکه اقامت گزید, و در طول راه مکه به کربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان میداشت که : مقصود من از حرکت , رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى یزید وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منکر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم . و این مأموریتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیرى خانواده اش اتمام پذیرد.
رسول گرامى (ص ) و امیرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پیشوایان پیشین اسلام , شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسین (ع ),رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود. (19) و خود امام حسین (ع ) به علم امامت میدانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد, ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسین (ع ) در کربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته , از رسول الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین سان حرکت امام حسین (ع ) با آن درگیری ها و ناراحتی ها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. به ویژه که خود در طول راه می فرمود: من کان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این که فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر, و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد کشید.
بارى امام حسین (ع ) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد, و کوچکترین خللى در تصمیمش راه نیافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دریافت . نه خود تنها, بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و کشته شدند, و خون هایشان شن هاى گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناه آلود خاندان امیه ) جانشین رسول خدا نیست , و اساسا اسلام از بنى امیه و بنى امیه از اسلام جداست .
راستى هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع ) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص ) می دانستند, و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت رانی هاى او و عمالش را می شنیدند, چقدر از اسلام متنفر می شدند, زیرا اسلامى که خلیفه پیغمبرش یزید باشد, به راستى نیز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنیدیم و خواندیم که در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید, هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند, و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنى امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگباز وشرابخوار است , هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه اى که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست . سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تکمیل کرد, طوفانى در جانها برانگیختند, چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت . از همان اوان شهادتش تا کنون , دوستان و شیعیانش , و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را, سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم می شمارند, و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز میدارند. پیشوایان معصوم ما, هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتى خاص داشتند. غیر از این که خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا می داشتند, در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ایراد فرموده اند.
ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسیدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسین براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست , من می خواندم و آن عزیز می گریست , چندان که صداى گریه از خانه برخاست . بعد از آن که اشعار را تمام کردم , امام (ع ) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (ع ) مطالبى بیان فرمود. (21)
نیز از آن جناب است که فرمود: گریستن و بی تابى کردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن على , که ثواب و جزایى گرانمایه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که یکى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند, زیرا بر هر شخص باایمانى که به امامت ما معترف است , زیارت قبر اباعبدالله لازم میباشد. (23)
امام صادق (ع ) می فرماید: ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال . همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیده اى ارزش و فضیلتش بیشتر است . (24) زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می دهد و گویى روح را به سوى ملکوت خوبی ها و پاکدامنی ها و فداکاری ها پرواز می دهد. هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على (ع ), و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیارى والا دارد, لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارت ها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد, بلکه همه این تظاهرات , فلسفه دیندارى , فداکارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما گوشزدمینماید, و هدف هم جز این نیست , و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست میباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم , هدف مقدس حسینى به فراموشى می گراید.

-----------------------------------------------------------

پی نوشتها:

 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع ) اقوال دیگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم . ر. به . ک . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر یزید بن سکن انصارى باشد. ر. به . ک . اعیان الشیعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شیخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبیر بر وزن حسین , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, این سه کلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشیعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) کافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - کمال الدین صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در این قسمت روایاتى که در کتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذکرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور که بعضى ازمورخین گفتهاند این موضوع تقریبا در سن ده سالگى امام حسین (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفید, ص 173.
(16) رجال کشى , ص 94 - کشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است که حاجیها به منى بروند, و در آن زمان به این حکم استحبابى عمل میکردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم یکسره به عرفات میروند.
(19) کامل الزیارات , ص 68 به بعد - مشیر الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) کامل الزیارات , ص 105.
(22) کامل الزیارات , ص 101.
(23) کامل الزیارات , ص 121.
(24) کامل الزیارات , ص 147.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 1:37 PM روز چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


قیام مقدس و پرشکوه امام حسین(ع)ریشه در انحراف هاى بـنیادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. این انحراف ها زائیده انحراف حکومت اسلامى از مسیر اصلى خود از سقیفه به بـعد بـود. که پس از شهادت على(ع)کلا بـه دست سلسله سفیانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاریخى, سران این حزب هیچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسیدن پیامبر اسلام(ص)را, جلوه اى از پیروزى تـیره بـنى هاشم بـر تـیره بـنى امیه, در جریان کشمکش قبیلگى در درون طایفه بـزرگ قریش مى دانستند(2). و بـا یک حـرکت خـزنده, بـه تـدریج در پـوشش اسـلام بـه مناصب کلیدى دسـت یافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حکومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست این حزب افتاد و پس از بیست سال حکومت معاویه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش یزید بـه قدرت رسید که اوج انحراف بـنیادى, و جلوه اى آشکار از ظهور ((جاهلیت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـین(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنین فاجـعه اى سکوت کند و احساس وظیفه مى کرد که در بـرابـر این وضع, اعتـراض و مخالفت کند. سخنان, نامه ها و سایر اسنادى که از امام حسین(ع)به دسـت ما رسـیده, بـه روشنى گویاى این مطلب اسـت. این اسناد بـیانگر آن است که از نظر امام, پـیشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ویژگى هایى دارد که امویان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهیها این بود که عناصر فاسد و غیر لایق, تکیه بر مسند خلافت اسلامى و جایگاه والاى پـیامبـر زده بـودند و حاکمیت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسیار تلخ و ویرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاءکیدهاى امام در این بـاره یادآورى مى شـود:
ویژگى هاى پیشواى مسلمانان

1 - در نخستین روزهایى که امام حسین(ع)در مدینه, بـراى بـیعت جهت یزید, در فشار بود, در پاسخ ولید که پیشنهاد
بیعت بـا یزید را مطرح کرد, فـرمود: اینک که مسـلمانان بـه فـرمانروایى مانند یزید گرفتار شده اند, باید فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى کوفیان, نوشت:
... امام و پیشواى مسلمانان کسـى اسـت که بـه کتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـیش گیرد و از حـق پـیروى کرده بـا تمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـین(ع)هنگام عزیمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بیضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ایراد کرد و طى آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:
((مردم! پـیامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حکومت ستـمگرى مواجـه گردد که حـرام خدا را حـلال شمرده و پـیمان الهى را درهم مى شکند, بـا سنت و قانون پـیامبـر از در مخالفت درآمده در میان بـندگان خـدا راه گناه و معصـیت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـیش مى گیرد, ولى او در مقابـل چنین حکومتى, بـا عمل و یا بـا گفتار اظهار مخالفت نکند, بـرخـداوند است که آن فرد(ساکت)را بـه کیفر همان ستمگر(آتش جهنم)محکوم سازد.
مردم! آگاه باشید اینان(بنى امیه)اطاعت خدا را ترک و پیروى از شیطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرویج و حدود الهى را تعطیل نموده فى را(که مخصوص بـه خـاندان پـیامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدایت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قیام بـر ضد این همه فساد و مفسدین که دین جدم را تغییر داده اند, از دیگران شایسته ترم ...)) (6).
حاکمیت بـنى امیه که امام در این سخنان بـه گوشه هایى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسین(ع)در موارد متعددى انگشت روى این عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت کـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:
محو سنتها و رواج بدعتها

آن حـضرت پـس از ورود بـه مکه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنین نوشت:
((...اینک پیک خود را بـا این نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به کتاب خدا و سنت پیامبـر دعوت مى کنم, زیرا در شرائطى قرار گرفته ایم که سنت پیامبر به کلى از بین رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنوید, شما را بـه راه راسـت هدایت خـواهم کرد...)) (7). دیگر به حق عمل نمى شود.
حسین بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در میان یاران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدین شرح ایراد نمود:
پـیشامدها همین است که مى بـینید, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتیها آشکار و نیکیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است و از فضیلتها جز اندکى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و کم علف, به جایگاه سخت و دشوارى تبـدیل شده است.
آیا نمى بینید که دیگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنین وضعى جـا دارد که شخص بـا ایمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق دیدار پـروردگار بـاشد. در چنین محیط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8).
مسخ هویت دینى مردم

حاکمیت زمامداران اموى و اجراى سیاست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هویت دینى مردم را مسخ کرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـین برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنیایند, دین بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى که معاش و زندگى مادیشان رونق دارد, در اطراف دین گـرد مىآیند, اما زمانى کـه بـا بـلا و گرفتارى آزمایش شوند, دینداران در اقلیت هستند.
پیام جاوید قیام امام حسین(ع)

پیام قیام با شکوه سیدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نیست, بلکه این پـیام پـیامى جاوید و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مکان است, هرجا و در هر جامعه اى که به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا که احکام خدا تغییر و تحریف یابد و حاکمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار کنند, در هر جـامعـه اى که ویژگى هاى جـاهلیت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى یزیدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, کارى حـسینى خواهد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقیها:
1 - سـیدعـلیخـان مدنى, الدرجـات الرفیعـه, ص 243, ابـن ابـى الحدید, شرح نهج البلاغه, ج8, ص 257 - مسعودى, مروج الذهب, ج3, ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى.
2 - ابن ابى الحدید, همان کتاب, ج9, ص 53(خطبه 139) و نیز ج2, ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر, الاستیعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشیه الاصابه)ج4, ص 87.
- این حرکت از اواخر خلافت خلیفه دوم آغاز گردید که معاویه از طرف وى به حکمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در این سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نیز(12 سال) در این منصب ابـقا گردید و از همـان سـالـها رویاى خـلافـت آینده خـود را مـى دید و پایه هاى آن را مى ریخت و در اواخـر خـلافت عثـمان, در واقع وى در مدینه خلیفه تشریفاتى بود و تصمیم گیرنده اصلى, حاکم مقتدر شام بود.
3 - نگاه کنید به: امام حسین(ع) و جـاهلیت نو, جـواد سلیمانى, قم, انتشارات یمین.
4 - سید بن طاووس, اللهوف فى قتلى الطفوف, ص 11.
5 - طبرى, تاریخ الامـم والـمـلـوک, ج6, ص 196 - شـیخ مـفـید, الارشاد, ص 204.
6 - طبرى, همان کتاب, ص 229 - ابـن اثیر, الکامل فى التاریخ, ج4, ص 48.
7 - طبرى, همان کتاب, ص 200.
8 - حسن بـن على بـن شعبـه, تحف العقول, ص 245 - طبـرى, همان کتاب, ص 239.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 00:59 AM روز دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


نگارش یافته توسط Administrator   
1- سیاهپوشی :
 از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) وائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .
 
2- تسلیت گویی :
اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد.
                (سفینةالبحار، ج2، ص188 )
* این سنت در بین شیعیان رایج است و  با  جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند.
* امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد .
                         (مستدرک الوسایل،ج2،ص216)
3- تعطیلی کار در روز عاشورا :
امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود.
(امالی شیخ صدوق ، ص129)
4- زیارت و زیارت خوانی : 
علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود که مرا دعایی تعلیم بفرما که از راه نزدیک یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم .
امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان .
پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا کرده ای به آنچه که ، ملائکه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می کنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل کسی هستی که با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشارکت کنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین (علیه السلام ) را از روزی که شهید شده است .
                                                                                                             (مصباح المتهجد ، ص714)
[اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن  و  صد سلام ،  زیارت عاشورای غیر معروفه را که در اجر و ثواب با زیارت معروفه یکسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)]
 
5 - تباکی و گریستن :
در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود.                                                  (مستدرک سفینه البحار، ج7، ص235)
 
6- برگزاری مجالس عزاداری :
امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده بدارد.                                                                            (وسایل الشیعه، ج10، ص235)
 
7 – نماز جماعت ظهر عاشورا :
سید الشهداء و یاران با وفای او همه کشته راه نماز شدند.از این رو در زیار ت مطلقه امام حسین خطاب به امام
می گوییم : اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر . 
   1 تا 7 – سوگنامه عاشورا ، ص 80- 67
 
8 - باید مقدارى از لذائذ زندگى را که از خوردن و نوشیدن و حتّى خوابیدن و گفتن بدست مى‏آید ترک نموده ( مگر آن که لازم باشد ) و دیدار با برادران دینى را ترک کرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد.و مانند کسى باشند که پدر یا فرزند خود را از دست داده است‏ .
* امام صادق (علیه السلام)  : در روز (عاشورا) از کارهای لذتبخش دوری شود و آداب و سنن سوگواری بر پا گردد و تا زوال خورشید از خوردن و آشامیدن خودداری شود و بعد از آن همان غذایی خورده شود که سوگوارن می خورند.
    (میزان الحکمه ، ج8 ، ص3783)
[ یکی از علما می فرمودند : از روز 7 محرم که آب را بر امام حسین (علیه السلام) بستند تا روز عاشورا سعی کنید آب نیاشامید، نوشیدنی های دیگر بیاشامید ولی به احترام آقا و اهل بیتش آب نیاشامید. ]
 
9- رعایت اخلاص:
عزاداری را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى کنیم این کارها را با نیتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نیز صادق باشیم. زیرا کار کوچکى که با نیت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از کارهاى زیادى است که خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندین هزار برابر باشد. و این مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم علیه السّلام و شیطان فهمیده مى‏شود ، زیرا عبادتهاى چندین هزار ساله شیطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى یک توبه حضرت آدم علیه السّلام باعث بخشش خطا و برگزیدن او شد.
 
در هنگام انجام اعمال نیز باید مواظب باشد که ریاء و دوستىِ ستایش مردم در نیت او وارد نشود.
 
 10- در آخر روز عاشورا زیارت تسلیت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى ...اصلاح حال و پذیرش عزادارى را [ از خداوند] خواسته و از کوتاهى خود معذرت بخواهد.                                                                                                                       8 تا10 – ترجمه المراقبات ، ص53 – 47

 

نویسنده : امجدی - ساعت 00:58 AM روز دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


اهـل بـیـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـیـران وارد کوفه کردند امام سجاد(ص ) از شدت بیمارى رنجور شده بود, ولى با این حال او را در غل و زنجیر کرده بودند.
مـردم کـوفـه با دیدن کاروان اسیران شیون و زارى سر دادند زینب کبرى دختر امیرالمؤمنین به مـردم اشـاره کـرد کـه خاموش باشید, یکباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زینب زبان به سخن گشود:.
سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاکش باد.
اى اهـل کـوفـه ! اى مـردم مکار حیله باز! آیا گریه مى کنید؟
اشکتان خشک مباد, ناله هایتان آرام نـگـیردشما در مثل مانند زنى هستید که رشته خود را محکم تافته , سپس تارتار از هم مى گسلد سـوگـندهایتان رادست آویز فساد کرده اید, آیا جز لاف و تکبر و فساد و چاپلوسى کنیزان و سخن چینى دشمنانه چیزى دیگرى در شما هست ؟
شما به سبزه خاکروبه و نقره بر قبر اندوده مى مانید, براى خود توشه اى پیش فرستادید که خشم خدا را برانگیخت و در عذاب , جاودانه شدید آیا گریه و زارى مى کنید؟ .
آرى ! بـه خدا شایسته گریه اید بسیار بگریید و کم بخندید که نصیبتان ننگ و عار شد, ننگى که تا ابـدپـاک نشود چگونه مى توانید این ننگ را از دامن خود بشویید که فرزند خاتم انبیا, سید جوانان بـهـشتى راکشته اید, آنکه در سرگردانى ها مرجع و در سختى ها پناه شما بود, آنکه دلیل روشن و زبـان گـویـاى شـمـابـود چه بار گناهى را بر دوش گرفتید دور باشید از رحمت خدا و نابودى نـصـیـبـتـان بـاد سـعـیتان به نومیدى انجامید, دست ها بریده شد, سوداى پرزیانى کردید, خشم پروردگار را براى خود خریدید و خوارى ذلت بر شما حتمى شد.
واى بـر شـمـا! مـى دانـیـد چـه جگرى از رسول خدا شکافتید و چه پرده نشینى را از پرده بیرون کشیدید وچه خونى ریختید و چه حرمتى را شکستید کار بسیار زشتى مرتکب شدید چیزى نمانده کـه آسـمـان وزمین شکاف بردارد و کوهها ویران شوند آنچه کردید بزرگ , دشوار, بد, کژ, زشت و شوم است و چنان بزرگ که زمین و آسمانها را پر کرده آیا شگفت دارید اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خوارکننده تر است و شما را در آن روز یاورى نیست .
مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد که خداى تعالى از شتابکارى به دور است و همیشه براى انتقام فرصت دارد و در کمین گاه است ((142)) .

مجلس ابن زیاد

اسیران را به کوفه آوردند ابن زیاد در کاخ نشست و بار عام داد آنگاه گفت سر امام حسین (ص ) را درمـقـابلش بگذارند لبخند زنان به سر شریف امام نگاه مى گرد و با چوبى که در دست داشت به دندانهاى حضرتش مى زد و مى گفت : چه دندانهاى زیبایى ! زید بن ارقم صحابى رسول خدا(ص ) که اکنون پیر شده بود, وقتى این صحنه را مشاهده کرد فریاد زد: چوبت را از این لبها بردار به خدا نـمى دانم چند بارلب هاى رسول خدا را بر روى این لب ها دیدم که آنها را مى بوسید این را گفت و شیون سر داد ابن زیادگفت : خدا چشمانت را گریان کند به خدا اگر پیر نشده بودى گردنت را مى زدم .
زیـد از جـا بـرخـاست از مجلس خارج مى شد, مى گفت : اى جماعت عرب ! از این پس بردگانى بـیـش نـیـسـتید, پسر فاطمه را کشتید و امارت را به پسر مرجانه دادید, او خوبانتان را مى کشد و اشرارتان را به بندگى مى گیرد, از رحمت خدا دور باد آنکه به ننگ و ذلت رضا دهد ((143)) .

زینب (س ) در مجلس ابن زیاد

زنـان و کودکان امام حسین (ص ) را وارد مجلس ابن زیاد کردند زینب (س ) کهنه ترین لباسهایش راپـوشـیـده بود وقتى وارد مجلس شد ناشناس در گوشه اى نشست و کنیزانش بر گرد او حلقه زدند.
ابـن زیاد گفت : این زن کیست ؟
زینب پاسخ نداد دوباره و سه باره پرسید, ولى زینب (س ) جواب ندادکسى گفت : این زینب (س ) دختر فاطمه زهرا است .
ابن زیاد رو به زینب (س ) کرده و گفت : سپاس خدا را که رسوایتان کرد, شما را کشت و ادعایتان راتکذیب کرد.
زیـنـب (س ) فـرمـود: سـپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش محمد(ص ) گرامى داشت و از پلیدى پاک کرد, تنها فاسق است که رسوا مى شود و فاجر است که تکذیب مى شود.
گفت : چگونه دیدى کارى را که خدا با برادر و خاندانت کرد؟ .
فـرمـود: من جز زیبایى ندیدم , آنها کسانى بودند که خدا شهادت را برایشان مقدر کرده بود و آنها هم به قتلگاه خویش آمدند به زودى خدا ترا با آنها در یک جا جمع خواهد کرد و به محاکمه خواهد کشید ببین آنگاه پیروزى از آن کیست , مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه !.
ابن زیاد از خشم شعله ور شد, چنانکه گویى قصد جانش را دارد.
عمرو بن حریث گفت : اى امیر! این زن است به خاطر گفته هایش نباید مؤاخذه شود.
ابن زیاد گفت : با کشتن آن حسین متجاوز و عاصیان متمرد خاندانت , خدا قلبم را شفا داد.
زیـنـب دلـش شـکـسـت و گـریـسـت فرمود: به جان خودم , بزرگم را کشتى , خاندانم را اسیر کردى ,شاخه هایم را شکستى و ریشه ام را بریدى آرى اگر شفاى تو در این است شفا گرفته اى .
ابن زیاد گفت : این هم مثل پدرش سجع وقافیه مى بافد, پدرش هم شاعر و سجع باف بود.
فـرمـود: زن را بـه سجع بافى چه من به اندازه این که نتوانم سجع بافى کنم گرفتارى دارم , این آتش سینه است که از زبان بیرون مى ریزد ((144)) .

امام سجاد (ع ) در مجلس ابن زیاد

امام سجاد(ص ) را وارد مجلس ابن زیا کردند ابن زیاد گفت : تو کیستى ؟ .
فرمود: من على بن حسینم .
گفت : مگر خدا على بن حسین را نکشت .
فرمود: برادرى به نام على داشتم که مردم او را کشتند.
گفت : خدا او را کشت ؟ .
فرمود: آرى , وقت مرگ , خدا جانها را مى گیرد, هیچ کس بدون خواست خدا نمى میرد.
ابن زیاد به خشم آمد دستور داد او را بکشند.
زیـنـب کبرى (س ) دست در گردن آن حضرت کرد, فرمود: اى پسر زیاد! بس است ریختن خون ما! آیااز خون ما سیراب نشدى , اگر ایمان دارى , به خدایت سوگند مى دهم مرا هم با او بکش .
امـام سـجـاد(ص ) فـرمـود: عـمه جان ساکت باش تا با او سخنى بگویم آنگاه رو به ابن زیاد کرده فرمود:اى پسر زیاد با کشتن , مرا تهدید مى کنى و نمى دانى که کشته شدن عادت ما و بزرگوارى ما در شهادت است .
ابـن زیـاد مـدتـى بـه آن دو نگریست بعد گفت : عجب چیزى است خویشاوندى , به خدا مى دانم که دوست دارد با او کشته شود, رهایش کنید ((145)) .

خورشید بر نى

اسـیـران را بـراى مـدتى که در تاریخ ضبط نشده در کوفه نگه داشتند در این مدت به دستور ابن زیادسرهاى شریف شهدا را گاهى بر درگاه کاخ نصب مى کردند و بر روى نى در کوچه هاى کوفه و قبایل اطراف مى چرخاندند ((146)) .

در راه شام

ابن زیاد درباره اسیران و سرهاى شهدا از یزید کسب تکلیف کرده بود و یزید به او دستور داده بود آنهارا به شام بفرستد.
اهل بیت رسول خدا(ص ) را براى حرکت به سمت شام آماده کردند به دستور ابن زیاد غل و زنجیر بـردسـت و گـردن امـام سجاد(ص ) نهادند و زنان و دختران را بدون محمل بر پالان هاى خشک شـتران سوارکردند و همراه گروهى به فرماندهى کر حر بن قیس حرکت دادند و همانند اسیران کفار شهر به شهر ومنزل به منزل به شام بردند.
امام سجاد(ص ) از کوفه تا شام حتى یک کلمه با ماموران همراه سخن نگفت ((147)) .

کاروان اسیران بر دروازه شام

سـهـل سـاعـدى از اصـحـاب رسـول خـداسـت , در راه زیارت بیت المقدس وارد شام شد, خود مـى گوید:شهرى دیدم پر درخت با جویبارهاى فراوان در و دیوار شهر با پرده هاى دیبا آذین بسته شده , مردم گرم شادمانى و سرور بودند زنان نوازنده را دیدم که دف و طبل در دست مى نوازند با خود گفتم : گویا اهل شام عیدى دارند که ما نمى دانیم به گروهى برخوردم که مشغول صحبت بودند گفتم : آیا شما عیدى دارید که ما نمى دانیم ؟ .
گفتند: به نظر غریب مى آیى .
آرى من سهل ساعدى هستم که پیامبر خدا را دیده و احادیث او را مى دانم .
گفتند: اى سهل تعجب مى کنیم , چرا از آسمان خون نمى بارد و زمین اهل خود را فرو نمى برد؟ .
مگر چه شده ؟ .
اى سهل سر حسین (ص ) را از عراق هدیه مى آورند.
عجب ! سر حسین را مى آورند و این مردم شادمانى مى کنند؟
از کدام دروازه وارد مى شوند؟ .
از دروازه ساعات .
مـى گـوید: ما در همین گفتگو بودیم که پرچمها یکى پس از دیگرى نمایان شد, سوارى را دیدم که نوک نیزه اش را برداشته و سرى شبیه به پیامبر اکرم (ص ) بر آن زده و پشت سرش زنان سوار بر پالان خشک شتران بدون وسایل آسایش مى آیند خود را به اولین زن رساندم .
ـ دخترم تو که هستى ؟ .
ـ من سکینه دختر حسینم .
آیا کارى از من ساخته است ؟
من سهل بن سعد از اصحاب جدت هستم .
اى سـهـل بـه ایـن نـیـزه دار بـگـو ایـن سر را جلوتر ببرد تا مردم به آن نگاه کنند و از حرم رسول خدا(ص )چشم بردارند.
نزدیک نیزه دار رفتم .
ـ آیا مى خواهى چهارصد دینار بگیرى ؟ .
ـ در مقابل چه مى خواهى ؟ .
ـ این سر را از میان زنان بیرون ببر.
نیزه دار جلو رفت و من چهار صد دینار را به او دادم ((148)) .

اسیران در مسجد دمشق

وقـتـى کـاروان اسـیـران اهل بیت وارد مسجد دمشق شدند, ایشان را در جایگاه اسیران یعنى بر پـلـه هـاى مـسجد جامع جا دادند در این هنگام پیر مردى خود را به امام سجاد(ص ) نزدیک کرده گفت : سپاس خدارا که شما را کشت , شهرها را از دست مردان شما آسوده ساخت و امیرالمؤمنین , یزید را بر شما مسلطکرد.
امام سجاد(ص ) فرمود: اى شیخ قرآن خوانده اى ؟ .
ـ آرى خوانده ام .
ـ آیـا ایـن آیه را خوانده اى : ((قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى )), یعنى : اى پیامبر! بگو من به خاطر رسالتم از شما مزدى نمى خواهم , جز اینکه به خویشان من مودت ورزید ((149)).
اى شیخ ما همان خویشان پیامبر هستیم .
اى شـیـخ ! آیـا ایـن آیـه را خـوانده اى : ((انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)),یعنى : خداوند اراده کرده است پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه نماید ((150)) .
ـ آرى خوانده ام .
ـ ما همان اهل بیتى هستیم که این آیه درباره شان نازل شده .
پیر مرد از گفته خود پشیمان شد و مدتى همچنان ساکت ایستاد.
عـاقـبت سر به سوى آسمان برداشته و گفت : بارالها! من از دشمنى با این خاندان توبه مى کنم و ازدشمنان آل محمد بیزارى مى جویم .

سر امام حسین (ع ) در مجلس یزید

سـر مـبـارک امـام حسین (ص ) را در طشتى از طلا در مقابل یزید قرار دادند یزید پیروزمندانه بر تـخت نشسته بود نگاهى به سر و نگاهى به اهل مجلس انداخت و گفت : این شخص بر من مباهات مى کرد,مى گفت پدرم از پدر یزید بهتر است , مادرم از مادر یزید بهتر است , جدم از جد یزید بهتر است و خودم از یزید بهترم و همین مباهات بود که او را به کشتن داد, این که مى گفت پدرم از پدر یـزید بهتر است همه مى دانند در قضیه حکمیت , خدا به نفع پدر من حکم کرد و این که مى گفت مادرم از مادر یزید بهتر است به جان خودم حرف درستى است فاطمه دختر رسول خدا از مادر من بهتر بود و این که مى گفت جدم ازجد یزید بهتر است هر کس به خدا و قیامت ایمان دارد, پیامبر را بـهـتر از خود مى داند, ولى این که مى گفت خودم از یزید بهترم گویا از اینجا ناشى مى شد که ایـن آیـه قرآن را نخوانده بود: ((بگو بار الها مالک حقیقى توئى سلطه و قدرت به هر کس بخواهى مى دهى و از هر کس بخواهى مى گیرى خیر در دست توست و تو بر هر کار توانایى )) ((151)).
سـیـاسـتـى کـه بـنـى امیه پس از شهادت امام حسین (ص ) براى تبرئه و برحق جلوه دادن خود پیش گرفتند, سه رکن اساسى داشت :.
1 ـ جـدا کـردن حـسـاب امـام حـسـیـن (ص ) از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) و اصـل اسـلام آنها سعى داشـتـنـدحـسـیـن (ص ) را بـه عنوان شخصى عادى معرفى کنند که بر مبناى اغراض شخصى با حکومت وقت درگیرو کشته شده است , بنابر این کشتن او هیچ ضررى به رابطه قاتلین او با اسلام و پیامبر اسلام ندارد.
2 ـ ایـن که ماجراى کربلا و کشته شدن امام حسین (ص ) را به مقدرات الهى مستند کنند بنابراین قاتلین آن حضرت اگر چه در ظاهر عمل بسیار زشتى را مرتکب شده بودند, ولى در حقیقت عامل اجراى قضا وقدر بودند و گناهکار اصلى , خود امام حسین (ص ) بود که با حرکت خود باعث ایجاد این واقعه شده بود.
3 ـ این که اموى ها مخصوصا شخص یزید از این حادثه اظهار نارضایى کرده , مردم کوفه و ابن زیاد رامقصر جلوه دهند.
در مـقـابـل ایـن سیاست مزورانه , اهل بیت و رجال سرشناسى که در گوشه و کنار بلاد اسلام از زمان رسول خدا(ص ) باقى مانده بودند, در موضع گیرى هاى خود:.
اولا سـعـى مـى کـردنـد ارتباط و نسبت امام حسین (ص ) با اصل اسلام را براى مردم تشریح کنند مثلازید بن ارقم , انس بن مالک و ابو برزه اسلمى از اصحاب رسول خدا(ص ) در مجلس ابن زیاد و یـزیـداعـتـراض کـردنـد و از علاقه شدید رسول خدا به امام حسین (ص ) سخن مى گویند و امام سـجـاد(ص ) درخـطـبـه اى کـه در مسجد دمشق ایراد مى کند, به انحا مختلف ارتباط وثیق امام حسین (ص ) با ارکان اسلام را بیان مى دارد ((152)) .
ثـانـیـا: از سـنت هاى جارى آفرینش و حکمت الهى در مقابل جنایتکاران پرده بردارند و تحریفات یـزیداز آیات شریف قرآن را در تطبیق بر واقعه کربلا به مردم گوشزد کنند به عنوان نمونه زینب کـبـرى درمجلس یزید, سنت امهال جنایتکار را تشریح مى کند و امام سجاد در جواب ابن زیاد, بر دخالت مردم درشهادت برادرش على اکبر تاکید مى نماید ((153)) .
ثـالـثـا: دخـالـت یـزید و خاندان بنى امیه را در این حادثه افشا کنند و لذا در سخنانى که در شام ایرادشده بدون هیچ اشاره اى به ابن زیاد و مردم کوفه , یزید را مسئول مستقیم این جنایت معرفى مى کنند.
الـبـته از این نکته نیز نباید غافل شد که یزید به علت خباثت ذاتى و حماقت باطنى , هرگز موفق بـه اجـراى دقـیق این سیاست نشد و به طور مکرر در سخنان خود به دشمنى خود با پیامبر اسلام اشاره کرده و از کشته شدن امام حسین (ص ) اظهار شادمانى و خشنودى نمود و همین امر بود که در کـنـارروشنگرى هاى اهل بیت (ع ), حکومت بنى امیه را رسوا و بى آبرو ساخت و طومار حکومت آنان را درهم پیچید.

ابوبرزه

سـر مـبـارک امـام حـسـیـن (ص ) در مقابل یزید بود بزرگان شام در مجلس حاضر بودند یزید با چوب خیزران به لب و دندان امام مى زد و سخنان بیهوده مى گفت , ابوبرزه اسلمى , صحابى رسول خـدا, درمـجـلـس حـاضـر بود فریاد زد: واى بر تو اى یزید! با چوب بر دندان حسین , پسر فاطمه مـى زنى !؟
خوددیدم که رسول خدا لب و دندان او و برادرش حسن را مى مکد و مى گوید این دو, سالار جوانان بهشتند,خدا قاتلشان را لعنت کند.
یزید از سخنان او خشمگین شد و دستور داد او را کشان کشان از مجلس بیرون بردند ((154)) .

امام سجاد (ع ) در مجلس یزید

یـزیـد مـجـلـسـى ترتیب داد و اشراف شام را دعوت کرد و دستور داد امام سجاد و زنان کودکان امـام حـسین (ص ) را وارد مجلس کردند حضار به آنها مى نگریستند امام سجاد(ص ) روبروى یزید قرار گرفت وچند شعر خواند که بیزارى و نفرت او را از یزید نشان مى دهد:.
((انتظار نداشته باشید که شما به ما اهانت کنید و ما احترامتان کنیم , یا شما دائما ما را آزار دهید و مـادسـت از آزار شـمـا برداریم خدا مى داند که ما شما را دوست نداریم پس شما را از این که ما را دوست ندارید سرزنش نمى کنیم )).
یـزیـد گـفت : اى على ! پدرت با من قطع رحم کرد, حق مرا ندیده گرفت و بر سر منصبم با من جنگیدخدا هم با او چنان کرد که دیدى .
در جواب این آیه را خواند: اما هر مصیبتى که در زمین یا از ناحیه جانشان به شما برسد, قبل از آن که به صحنه وجود آید, در کتابى ثبت شده است ((155)) .
اى پـسر معاویه و هند و صخر! قبل از آن که تو متولد شوى همیشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من على بن ابیطالب بود, درحـالى که جد و پدر تو پرچم هاى کفار را به دوش مى کشیدند واى بر تو اى یزید! اگر بدانى چه کـرده اى ونـسـبت به پدر و اهل بیت و برادران و عموزادگان من چه گناهى مرتکب شده اى , به کـوهـهـا مى گریزى و سربر خاکهاى بیابان مى گذارى و به حال خود شیون و زارى مى کنى این سـزاوار است که سر حسین پسرعلى و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود, در حالى که او ودیعه رسول خداست ؟ .
اى یزید منتظر باش که در روز قیامت قرین ندامت و خوارى شوى ((156)) .

اظهار کفر

اگـر یـزیـد در بـرخـورد بـا واقـعـه کـربلا سکوت مى کرد, قلم به مزدان تاریخ تراش , به راحتى مى توانستندشخصیت حقیقى او را در پس پرده اى از روایات جعلى مخفى کنند, ولى طبع جاهلى یـزیـد این فرصت رااز او گرفت و باعث شد تمام رشته هایش پنبه شود و مرزى شد تا حساب مزد بگیران تاریخ نویس ازعلماى ربانى امین جدا شود.
سـر شـریف امام حسین (ع ) در مقابل یزید بود, با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین مى زد واشـعـارى را کـه در احد براى شادکامى از شکست مسلمین سروده شده بود, با ترکیب چند بیت ازخویشتن مى خواند:.
((اى کـاش بـزرگـان مـن کـه در روز جنگ بدر کشته شدند, زارى قبیله خزج را از فرود آمدن ضربات مامى دیدند و از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند دست مریزاد اى یزید! به جاى جنگ بدر بـزرگان و مهتران آنها را کشتیم و بى حساب شدیم طایفه هاشم با سلطنت بازى کردند, وگر نه خـبـرى از آسمان نیامده ونازل نشده من از دودمان خندق نیستم , اگر انتقام کارهاى احمد را از فرزندانش نگیرم ))((157)).

خطبه زینب کبرى (س ) در مجلس یزید

هـنـگـامـى کـه یـزیـد حـقیقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بین امام حسین (ع ) و یزید جنگ بین دین و کفر بوده است , زینب کبرى (س ) به پا خاست و فرمود:.
سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد خداى سبحان راست گفت که فرمود: ((عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند, بسیار زشت است که آیات خدا را تکذیب کردند و به استهزا گرفتند)) اى یزید!گمان مى کنى اکنون که اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى که ما را برده وار به هر سو مى کشند, ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و این پیروزى به خاطرارزشى است که نزد خدا دارى که تکبر مى ورزى و باد به بـینى انداخته اى , از اینکه روزگار به کام توست وکارهایت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختیار گرفته اى , شادمان وخوشحالى ؟ .
اندکى آهسته تر! آیا فراموش کرده اى که خداى تعالى مى فرماید:.
((کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى که به ایشان مى دهیم به نفع آنهاست , این مهلت را فقط براى آن مى دهیم که گناه بیشتر مرتکب شوند و آنان را عذابى دردناک است )) (آل عمران / 178).
اى پـسـر آزاد شـده هـا! آیا این عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدا را اسیر کرده در حالى که پرده از ایشان برداشته و چهره هایشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بیگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزدیک و شریف و وضیع به آنها چشم دوزند, در حالى که نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتیبانى .
چگونه مى توان از کسى انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشید و گوشتش ازخـون شـهیدان رویید؟
چگونه در دشمنى ما خانواده کوتاهى کند کسى که ما را با چشم بغض و کنیه مى نگرد؟ .
بـا این همه باز بدون آن که احساس گناه کنى و بدانى چه کار مى کنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالار جوانان اهل بهشت مى زنى و مى گویى : ((فریاد شادى سر داده مى گفتند دست مـریـزاد اى یـزید))!چرا نمى گویى که با ریختن خون ذریه محمد (ص ) و ستارگان زمین از آل عـبـدالـمـطـلـب , زخم ما را علاج ناپذیر کردى و ریشه مان را سوختى ؟
اکنون نیاکان خود را صدا مى زنى و گمان مى کنى که با آنها سخن گفته اى ؟
به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى کنى که دسـتـت خـشـک شده بود و این کار را نمى کردى وزبانت لال مى شد و این سخن را نمى گفتى ! خدایا حق ما را بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر وخشمت را بر کسى که خون ما را ریخت و حامیان ما را کشت نازل کن به خدا سوگند پوست خود راشکافتى و گوشت خود را پاره کردى ! تـو بـا ایـن بـار کـه از ریـختن خون ذریه رسول خدا (ص ) و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى , بر او وارد مى شوى , ((و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته مى شوند مرده اند, بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند))(آل عمران / 169).
هـمـیـن بـرایت بس که خداوند حاکم است و محمد خصم تو و آن کسى که کار را براى تو ساخته وپرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمین مسلط نمود, به زودى خواهد فهمید که پاداش ستمگران بد پاداش است و آگاه مى شود که کدام یک از شما پست تر و لشکر کدام یک ضعیف تر است .
اگـر مصائب دنیا باعث شده که من با تو سخن بگویم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و کوبیدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم , ولى چشم گریان است و دل بریان .
بـسـیـار عجیب است که نجیبان حزب خدا به دست آزاد شدگان حزب شیطان کشته مى شوند, ازچـنـگـالـتـان خـون ما مى چکد و از دهانتان گوشت ما مى ریزد و آن بدن هاى پاک را گرگ ها سرکشى مى کنندو گفتارها در خاک مى غلطانند.
اگر امروز ما را به عنوان غنیمت گرفته اى , به زودى در آنجا که جز عمل خود را نیابى , ما به زیان توخواهیم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى کند.
بـه خـدا شـکـایـت مى کنم و بر او تکیه دارم , پس هر حیله که دارى به کار گیر و هرچه مى توانى تـلاش کن و هر چه مى خواهى کوشش کن ! به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو کنى و وحى ما را بـمـیرانى و به نهایت ما نمى رسى و ننگ این ستم را نمى توانى از خویش پاک کنى راى تو بسیار سـسـت و ایـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادى فریاد مى زند ((لعتنت خدا بر ستمکاران باد)) جمعیت ات به پریشانى مى گراید.
سـپـاس خـدا را کـه کار پیشینیان ما را با سعادت و مغفرت پایان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم که ثوابشان را کامل کند و بیفزاید و خودش براى ما خلفى نیکو باشد که او مهربان ورحیم است و همو براى ما کافى و بهترین وکیل است یزید در جواب این کلام رسا فقط توانست بگوید:.
((فـریـادى اسـت کـه از زنـان شـایـسـتـه اسـت ـــــ نـوحـه گرى بر نوحه گران بسیار آسان است ))((158)).

مثل اهل بیت

در ایـامى که اهل بیت در دمشق به سر مى بردند روزى امام سجاد (ع ) در بازار دمشق قدم مى زد منهال بن عمرو پیش آمده عرض کرد: چگونه اى یابن رسول اللّه ؟ .
فرمود: اى منهال ! امروز ما مثل بنى اسرائیل در میان فرعونیان شده ایم که پسرانشان را مى کشتند وزنـانشان را زنده مى گذاشتند اى منهال ! عرب بر عجم افتخار مى کند که محمد (ص ) از قریش است ولى ما اهل بیت محمد (ص ) مورد خشم قرار گرفته و کشته مى شویم انا للّه و انا الیه راجعون ((159)) .

خطبه امام سجاد (ع ) در مسجد دمشق

در ایـامـى که اهل بیت امام حسین (ع ) در شام به سر مى بردند یزید مجلسى در مسجد ترتیب داد وخطیبى را به منبر فرستاد تا از حسین بن على (ع ) و پدر بزرگوارش على (ع ) بدگویى کند.
خـطـیـب به منبر رفت و تا توانست به آن دو بزرگوار ناسزا گفت و در مدح یزید و پدرش معاویه سـخنان بیهوده گفت امام سجاد (ع ) که در مجلس حضور داشت بانگ برآورد و فرمود: واى بر تو اى خـطـیـب ! بـه بهاى خشم الهى , رضاى مخلوق را خریدى و جایگاه خویش در آتش مهیا کردى آنگاه رو به یزید کرده فرمود: اى یزید! به من اجازه بده بر بالاى این چوبها روم و سخنانى بگویم که خـدا را خوش آید و اهل مجلس را اجر و پاداشى باشد یزید, مخالفت کرد ولى مردم به او گفتند او را اجازه بده چه بسا چیزى براى گفتن داشته باشد.
یزید گفت : اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفیان را رسوا نکند پایین نخواهد آمد.
گفتند: آخر او چه مى تواند بگوید؟ .
گفت : او از خاندانى است که علم و دانش با جانشان در آمیخته .
ولى مردم همچنان اصرار مى کردند تا یزید ناچار شد اجازه دهد.
حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستایش خداى به جا آورد, آنگاه خطبه اى خواند که قلبها رالرزاند و چشمها را گریاند.
بخشى از بیانات آن حضرت این است :.
اى مـردم بـه مـا شـش چیز داده شده و با هفت چیز دیگر بر سایر مردم برترى یافته ایم : به ما علم وبـردبـارى و سـخـاوت و فـصـاحـت و شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنین را داده اند و سر آمد دگرانیم , زیرامحمد پیامبر (ص ) برگزیده از ماست صدیق این امت (على ((ع ))) از ماست , جعفر طیار از ماست , حمزه شیر خدا و رسول از ماست , فاطمه بتول بانوى زنان عالم از ماست و دو سبط این امت آقاى جوانان بهشتى از ما هستند هرکسى مرا مى شناسد, مى شناسد و هر کسى نمى شناسد حـسـب و نـسـبم را برایش مى گویم : من فرزند مکه و منایم , من فرزند زمزم و صفایم , من فرزند کـسـى هستم که زکات را با رداى خویش حمل مى کرد من پسر بهترین کسى هستم که در جهان لباس پوشید, من پسر بهترین کسى هستم که با کفش یا پاى برهنه راه رفت , من پسر بهترین کسى هـسـتـم کـه طـواف کرد و سعى به جا آورد, من پسربهترین کسى هستم که حج گزارد و لبیک گفت من پسر کسى هستم که با براق به هوا برده شد, من پسرکسى هستم که از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـى بـرده شـد ـ مـنزه باد آن که او را برد ـ, من پسر کسى هستم که جبرئیل او را تا سـدرة الـمـنتهى برد, من پسر کسى هستم که نزدیک و نزدیک تر شد تا به اندازه دو کمان یاکمتر فـاصـلـه داشت , من پسر کسى هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد, من پسر کسى هستم کـه خـداى بـزرگ بـه او وحى فرستاد, من پسر محمد مصطفایم , من پسر على مرتضایم , من پسر کـسـى هـستم که در راه احیاى لا اله الا اللّه مبارزه کرد, من پسر کسى هستم که در رکاب رسول خدا با دو شمشیرجنگید, با دو نیزه نبرد کرد, دوبار هجرت کرد, دوبار بیعت کرد, به دو قبله نماز آورد, در بـدر و حـنـین جنگید و یک لحظه کفر نورزید من پسر بهترین مؤمنین و وارث پیامبران کـوبـنده کافران , سید و سالارمسلمانان و مجاهدین , زنیت عابدین , تاج سر گریه گنندگان (از خوف خدا) صبورترین مردم , برترین پیشوا از آل یاسین و از خاندان رسول پروردگار عالمیانم .
حـضـرت هـمچنان در معرفى خود سخن مى راند و مى فرمود من , من , تا صداى گریه و زارى از مـجـلـس بـرخاست یزید به هراس افتاد, ترسید آشوبى به پا شود, به مؤذن دستور داد اذان بگوید, مؤذن در بین کلام حضرت اذان گفت حضرت ساکت شد.
مـؤذن گـفـت : اللّه اکـبـر حضرت فرمود: بزرگ است بسیار بزرگ , قابل مقایسه نیست , با حواس درک نمى شود, چیزى از خدا بزرگتر نیست .
مـؤذن گـفـت : اشـهـد ان لا اله الا اللّه حضرت فرمود: مو, پوست , گوشت , خون مغز و استخوان من شهادت مى دهد که جز او خدایى نیست .
مـؤذن گـفت : اشهد ان محمدا رسول اللّه حضرت از بالاى منبر رو به یزید کرد و فرمود: اى یزید! این محمد جد من است یا جد تو؟
اگر بگویى جد توست دروغ گفته اى و اگر بگویى جد من , پس چرا عترت و خاندان او را کشتى ؟
((160)) .

منابع

1 ـ مـروج الـذهـب و مـعـادن الـجـوهـر, ابى الحسین على بن حسین بن على مسعودى , مطبعة السعادة ,قاهره 1384 ه ق 1964.
2 ـ تذکرة الخواص , علامه سبط بن الجوزى , چاپ مؤسسه اهل البیت (ع ), بیروت 1401 ه ق1981 م .
3 ـ مـقـتل الحسین , ابى الموید موفق بن احمد مکى , معروف به خطیب خوارزمى , مکتبه المفید قم.
4ـ تاریخ الخلفا, علامه جلال الدین سیوطى , دارالقلم , بیروت , 1406 ه ق 1986 م .
5 ـ تاریخ یعقوبى , احمد ابن ابى یعقوب , معروف به یعقوبى , دار صادر, بیروت .
6 ـ وفـاالـوفـا بـاخـبـار دارالـمـصـطـفـى , نـورالـدین على بن احمد سمهودى , چاپ دارالکتب العلمیه ,بیروت .
7 ـ تـاریخ مدینة دمشق , معروف به : تاریخ ابن عساکر, باب ترجمه امام حسین (ع ), ابوالقاسم على بـن حـسـن بـن هبة اللّه شافعى معروف به ابن عساکر, چاپ مؤسسه محمودى , بیروت , 1398 ه ق 1978 م .
8 ـ الـکـامل فى التاریخ , معروف به : کامل ابن اثیر, عزالدین على بن ابى الکرم شیبانى , معروف به ابن اثیر, دار صادر, بیروت , 1399 ه ق 1979 م .
9 ـ انـسـاب الاشـراف , احمد بن یحیى بن جابر بلاذرى , دارالتعارف للمطبوعات , بیروت , 1398 ه ق1977 م .
10 ـ تـاریـخ الامـم و الـمـلـوک , مـعـروف بـه : تـاریـخ طبرى , ابى جعفر محمد بن جریر طبرى , مطبعة الاستقامه , قاهره , 1399 ه ق 1979 م .
11 ـ الـطـبـقـات الـکـبرى , معروف به : طبقات ابن سعد, محمد بن سعد بن منیع هاشمى بصرى معروف به ابن سعد, بخش ترجمه امام حسین (ع ), مؤسسه آل البیت , قم .
12 ـ الـمـعـجـم الـکبیر, معروف به : معجم طبرانى , ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى , داراحیا التراث العربى .
13 ـ ینابیع المودة , سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى , انتشارات شریف رضى , قم .
14 ـ مقاتل الطالبین , ابوالفرج اصفهانى , مؤسسه اعلمى , بیروت .
15 ـ الاخبار الطوال , ابو حنفیه احمد بن داوود دینورى , دار احیا الکتب العربى , قاهره , 1960 م .
16 ـ فرائد السمطین , ابراهیم بن محمد بن مؤید, مؤسسه محمودى , بیروت , 1400 ه ق 1980 م .
17 ـ الصواعق المحرقه , احمد ابن هجر هیثمى مکى , مکتبه القاهره , 1358 ه ق 1965 م .

 

نویسنده : امجدی - ساعت 00:56 AM روز دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


  نشانه های عاقل

امام حسین فرمود: عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و به کسی که به امید او اطمینانی نیست امید نمی بندد.

 

·     کمال عقل

امام حسین می فرماید: عقل، جز از راه پیروی حق به کمال نمی رسد.

 

·     نشانه های دانا و نادان

امام حسین می فرماید: از نشانه های اسباب قبولی اعمال، همنشینی با خردمندان است و از نشانه های اسباب نادانی، کشمکش با نابخردان است و از نشانه های دانا، نقادیاو از گفتار خود و آگاهی او از اسرار  آرای گوناگون است.

 

·     دانا کیست؟

امام حسین می فرماید: اگر همه گفتار دانا نیکو و بحق بود، از خود پسندی در آستانه دیوانگی قرار می گرفت. همانا دانا کسی است که حق گویی او فراوان باشد.

 

·     صفتهای زیبا

امام حسین می فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه های طولانی، فزونی عقل است، شرافت همان پارسایی است. قانع بودن، آسایش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پلیدی بازت می دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاری واردت می سازد.

امام حسین می فرماید: هر کس این پنج چیز را نداشته باشد، از زندگی خود چندان بهره ای نمی برد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.

 

·     شریف ترین مردم

شخصی از امام حسین پرسید: شریف ترین مردم کیست؟

امام فرمود: آن کس که پیش از اندرز دیگران، خود پند گیرد و پیش از بیدار باش دیگران، خود بیدار شود.

عرض کرد: شهادت می دهم که چنین کسی سعادتمند است.

 

·     تسلیم در برابر خدا

از امام حسین پرسیدند: چگونه صبح کردی؟

فرمود: صبح نمودم در حالیکه پروردگارم بالای سرم و آتش، پیش رویم، مرگ، جوینده ام و حساب الهی فراگیرم می باشد و چنین روزی من، در گرو کردار خویشم، نه آنچه دوست دارم پیدا می کنم، و نه آنچه نمی پسندم از خود می رانم و همه کارها در اختیار دیگری است. اگر بخواهد عذابم می کند و اگر بخواهد از من می گذرد. بنابراین کدام فقیری از من نیازمندتر است.

 

·     ایمان و یقین

شخصی از امام حسین پرسید: فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ایمان آن است که آن را می شنویم و یقین آن است که آن را می بینیم و فاصله بین گوش و چشم چهار انگشت است.

پرسید: میان آسمان و زمین چقدر است؟ فرمود: یک دعای مستجاب.

پرسید : میان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ی سیر یک روز آفتاب.

پرسید: عزت آدمی در چیست؟ فرمود: بی نیازیش از مردم.

پرسید: زشت ترین چیزها چیست؟ فرمود: در پیران هرزگی و بیعاری است، در قدرتمندان،درنده خویی، در شریفان، دروغگویی، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص.

 

·     اوصاف مومن

امام حسین می فرماید: حقا که مومن ، خدا را حافظ خود گرفته و گفتار او را آیینه خود گزیده است. گاهی در اوصاف مومنان چشم می دوزد و گاهی در ویژگیهای سرکشان می نگرد. از اینرو بهره وری او از کلام خدا، در لطایف و در ژرفای معرفت خود غوطه ور است، از هوشمندی خود، در بلندای یقین جایگزین است و در پاکی خود استوار است.

·     توکل

از امام حسین (ع) روایت شده است: عزت و بی نیازی از جایگاه خود بیرون آمده به گردش پرداختند، چون با توکل برخورد نمودند و در آن مقیم گشتند.

 

·     تسلیم در برابر گزینش خدا

به امام حسین (ع) عرض شد ابوذر می گوید: برای من، فقر محبوبتر از بی نیازی و مریضی، محبوبتر از سلامتی است. حضرت فرمود: خدای متعال ، ابوذر را رحمت کند، اما من می گویم: هرکس به نیک گزینی خدا برای او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برایش گزیده است آرزو نمی کند.

 

·     خیر دنیا و آخرت

 امام حسین (ع) می فرماید: خداوند به هر کس راستگویی و نیکخویی و پاکدامنی و پاک خوری روزی کند خیر دنیا و آخرت را ویژه او ساخته است.

 

·     بهترین عبادت

امام حسین (ع) می فرماید: جمعی خدا را از شوق بهشت می پرستند، این عبادت سوداگران است و گروهی خدا را از بیم دوزخ می پرستند، این عبادت بردگان است و مردمی هم خدا را از روی شکر می پرستند. این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.

 

·     پاداش عبادت

امام حسین فرمود: هر کس خدا را آنگونه که حق پرستش اوست بپرستند، خدا از فیض خود به او بالاتر از آرزوها و کفایتش ارزانی دارد.

 

·     کبریایی ازآن خداوند است

یک نفر به امام حسین (ع) عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ حضرت فرمود: همه کبریایی و عظمت از آن خداوند یگانه است که در دیگری نیست. خدای متعال فرمود: عزت، مخصوص خدا و رسول او و اهل ایمان است.

 

·     ادب چیست؟

از امام حسین (ع) پرسیدند: ادب چیست؟ فرمود: این است که از خانه خود بیرون آیی و با هیچ کس برخورد نکنی مگر آنکه او را برتر از خود ببینی.

 

·        پاداش سلام

امام حسین (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و یکی ازآن جوابگو است.

 

·     بخیل کیست؟

امام حسین (ع) فرمود: بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.

 

·     نشانه های خائن و بدکار

امام حسین می فرماید: « درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است. هرگاه آشفتگی و بلا بر عاقلی روی آورد اندوه خود را با دور اندیشی می زداید و برای چاره جویی در خانه عقل را می کوبد.

 

·     سلام قبل از کلام

مردی با امام حسین (ع) آغاز سخن کرد که خدا عافیتت بخشد، حالت چگونه است؟ فرمود: خدا عافیتت دهد سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. سپس فرمود: تا کسی سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهید.

 

·     صفات نیک

امام حسین (ع) در خطبه ای فرمود: هان ای مردم! در اخلاق شایسته و والا با هم رقابت کنید و در سودهای معنوی و بهشتی از هم پیشی گیرید، مپسندید آن کار نیکی را که در آن شتاب ننموده اید.

بدانید که هر کار نیکی، سپاسی را بهره می دهد و پاداشی را از پی می آورد، چنانچه کار نیک را مجسم بنگرید، آن را در چهره انسانی نیکو و زیبا می دیدید که ناظران را مسرت می بخشد. هر کس که بخشش کرد ، سروری یافت و هرکس بخل ورزید، فرو مایه شد.

 

·     راستی و دروغ

امام حسین (ع) فرمود: راستی، عزت است و دروغ، ناتوانی، اسرار امانت است و همسایگی، خویشاوندی، یاری رسانی صمیمیت است و کار، تجربه آموزی، اخلاق نیک عبادت است و سکوت، زینت، تنگ نظری و آزمندی، فقر، بخشندگی دارایی و مهربانی، خردمندی است.

 

·     سوگند زیاد

امام حسین (ع) فرمود: از سوگند زیاد بپرهیزید زیرا سوگند آدمی از چهار خصلت سرچشمه می گیرد: یا از خواری است که در خود می یابد و او را بر ذلت تصدیق مردمش بر می انگیزد و یا از ناتوانی در منطق است که سوگندها را پرکننده خلأها و پیوند ساز سخنان بی ربط خود می کند و یا از بدبینی مردم است که از آنان نسبت به خود سراغ دارد و می داند که سخنش را جز با سوگند نمی پذیرند و یا از آن روست که زبان خود را بی اندیشه بکار می گیرد.

 

·     آداب سخن

امام حسین (ع) فرمود: پشت سر کسی که از تو ناپیداست چیزی مگو، مگر آنچه که می پسندی او پشت سرت از تو گوید و همانند بنده ای رفتار کن که می داند به گنهکاری خود گرفتار می شود و به نیک رفتاری خود پاداش می گیرد.

 

·        خوف از خدا

به امام حسین (ع) عرض شد: بیم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قیامت جز آنکس که در دنیا خوف خدا داشته کسی ایمن نیست.

 

·     گریه از خشیت الهی

روایت شده که امام حسین (ع) فرمود: گریستن از خشیت خدا، رهایی از آتش دوزخ است و فرمود: گریه دیده ها و خشیت دلها، رحمتی از خداست.

 

·     یاری در جوانمردی

امام حسی (ع) فرمود: آن کس که بخشش تو را نپذیرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است.

 

·     انفال مال

امام حسین (ع) فرمود: مال تو اگر برای تو مقدر شده باشد آنرا انفاق خواهی کرد. بنابراین، آن را برای پس از خود مگذار که پس انداز غیر تو می شود، در حالیکه آن را از تو می خواهند و حساب آن را از تو می کشند و بدان که تو برای آن نمی مانی، و آن بر تو وفا نمی کند، پس آنرا بخور پیش از آنکه تو را بخورد.

 

·     نصایح امام

امام حسین (ع) فرمود: آنچه را طاقت نداری به عهده مگیر، به آنچه نخواهی رسید مپرداز، آنچه را قادر نیستی به شمار نیاور، جز به اندازه ای که سود می بری هزینه مکن، پاداش، جز به اندازه کارکرد خویش مخواه، جز به فرمانبرداری از خدای سبحان که به دست آورده ای شادمان مشو و جز آنچه که خود را برای آن شایسته می بینی دریافت نکن.

 

·     شکر

امام حسین (ع) فرمود: شکرگزاری تو برای نعمت پیشین، نعمت تازه را سبب می شود.

 

 

 

        سخنان امام حسین (ع) پیرامون طلب روزی

امام به شخصی خطاب فرمود: فلانی، در راه به دست آوردن روزی ستیزه گرانه تلاش مکن و بر قدر، همچون واگذار کننده بی اختیار، تکیه ننما، زیرا در جستجوی روزی برآمدن، از سنت است و خلاصه جویی از عفت. عفت مانع روزی نیست و حرص زیاد روزی نمی اورد، همانا رزق تقسیم شده است و اجل حتمی است و به کار گیرنده حرص، جوینده گناه است.

 

·     اثر توانمندی

امام حسین فرمود: توانمند شدن بر دشمن، خشم را از بین می برد و آتش کینه را خاموش می سازد. هر کس به حال و کار خود داناتر است.

 

·     مدارا کلید مشکلات

امام حسین (ع) فرمود: هر که از تدبیر باز ماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا کلید گره گشای اوست.

 

·     آثار صله ارحام

امام حسین (ع) فرمود: هر که دوست دارد اجل او تأخیر افتد و روزیش فزونی گیرد باید صله ارحام انجام دهد.

 

·     موارد صبر

در مواردی که حق تو را ملزم می سازد، بر آنچه نمی پسندی، شکیبا باش و در مواردی که هوای نفس  تو را فرا می خواند، از آنچه دوست می داری، خود را نگهدار.

 

·     معنای بردباری

امیر مومنان (ع) به حسین (ع) فرمود: فرزندم! حلم چیست؟

فرمود: فرو بردن خشم و بر خود مسلط بودن

 

·     نیکی باید به خوب و بد

شخصی پیش امام حسین اظهار داشت: اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می شود، امام حسین (ع) فرمود: چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون رگبار است که باید به نیک و بد برسد.

 

·     هوای نفس

امام حسین (ع) فرمود: از این هواهای نفسانی که مجموعه آنها گمراهی و سرانجام آنها آتش است بپرهیزید.

 

·     بدی کردن، پوزش خواستن

امام حسین (ع) فرمود: کاری مکن که از آن پوزش بخواهی، زیرا مومن نه بد می کند و نه عذر می طلبد و منافق هر روز بد می کند و عذر می خواهد.

 

·     عذر بدتر از گناه

امام حسین (ع) فرمود: چه بسا گناهی که از عذر طلبی آن نیکوتر است.

 

·        عیب جویی نکردن از دیگران

امام حسین (ع) فرمود: هر که از کسی عیب جویی نکند، کنار هر عیب جویی خود، عذر خواهی را از دست نخواهد داد.

 

·     واقعیت غیبت

شخصی نزد امام از کسی غیبت کرد، امام فرمود: ای فلانی دست از غیبت بردار زیرا غیبت نان و خورش سگهای دوزخ است.

 

·     دوری از عیبجویان

امام حسین (ع) فرمود: وقتی شنیدی که کسی به اعراض مردم تعدی می کند سعی کن ترا نشناسد، زیرا بدترین عرض و ناموسها نزد او آبروی آشنایان اوست.

 

·     نتیجه گناه

شخصی به امام حسین (ع) نامه نوشت که: با دو کلمه مختصر مرا پندی ده. حضرت نوشت: کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید، آنچه را امید دارد زودتر از دست می دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می رسد.

 

·    انواع برادران

امام حسین (ع) فرمود: برادران چهار گونه اند: برادری که به سود تو و به سود خود است، برادری که تنها به سود توست، برادری که به زیان توست و برادری که نه به سود تو و نه به سود خود است.

 

·     تصویر مرگ

امام حسین (ع) فرمود: اگر مردم، مرگ را باور می کردند و آن را به همانگونه کههست به نظر می آوردند دنیا ویران می گشت.

 

·     اندرز گنهکار

شخصی خدمت امام حسین (ع) رسید و گفت: من مردی گنهکارم و در برابر گناه تاب نمی آورم، مرا نصیحتی فرما!

فرمود: پنج کار را انجام ده، آنگاه هر چه خواهی گناه کن، اول: روزی خدا را مخور و هر چه خواهی کن. دوم: از قلمرو فرمانروایی خدا بیرون شو و هر چه خواهی کن. سوم: به جایی درآ، که خدا تو را نبیند و هر چه خواهی کن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جان تو را گیرد او را از خود بران و هر چه خواهی کن. پنجم: هر گاه مالک دوزخ تو را در آتش افکند، در آتش مرو و هر چه خواهی کن.

 

·    اندرز غافلان

امام حسین (ع) فرمود: اگر سه چیز نبود، فرزند آدم هرگز برای چیزی سر خم نمی کرد: فقر، بیماری و مرگ.

 

·     بدترین اوصاف زمامداران

امام حسین (ع) می فرمود: بدترین اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است.

 

·     نسخه دادن به پادشاهان

امام حسین (ع) فرمود: به هیچ پادشاهی دستور درمان مده، زیرا اگر سودش بخشد سپاست نمی گوید و اگر زیانش رساند تهمت می زند.

 

·     ارزش اطعام مسلمان

امام حسین (ع) فرمود: اگر برادر مسلمانی را اطعام کنم برایم محبوب تر است تا افقی از بردگان را آزاد کنم. پرسیدند افق چقدر است؟ ده هزار.


 

نویسنده : امجدی - ساعت 00:50 AM روز دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
نظرات (0)    |   لینک ثابت    |   تگ فقهی


   1      2      3   >>

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">